اصل های اولیه جنبش

اصل های اولیه جنبش ملی ما هستیم 1- تلاش در راستای زنده کردن فرهنگ ایرانی و پایان بخشیدن به اشغال کشورمان توسط فرهنگ عرب( نه اسلام). 2- هر ایرانی با هر مذهب و گرایش سیاسی(جمهوری خواه، پادشاهی خواهان، مجاهدین خلق، کمونیست ها و حتی طرفدار جمهوری اسلامی) در بیان نظرات خود آزاد است و هیچ کس حق ندارد مانع او گردد. 3- نفي هرگونه تبعيض از لحاظ جنسيتي ،نژادي،قومي، عقيدتي و مذهبي 4- رعایت احترام دیگران و عدم استفاده از الفاظ زشت و نازیبا چه در اظهار نظر و چه در نقد یا رد نظر دیگران. 5- عدم استفاده از شعار مرگ برای افراد. 6- هرگونه تغییر در ایران باید به وسیله مردم ایران چه در داخل و چه در خارج از کشور انجام گیرد چون به غیر از مردم ایران هیچ دولت بیگانه ای به فکر مردم و منافع ملی ایران نیست. 7- هر فرد در این جنبش خود یک رهبر است. 8- جنبش ملی ما هستیم بر اساس مبارزات بدون خشونت عمل می نماید و با هر گونه حرکت خشونت آمیز یا تبلیغ آن مخالف است 9- جنبش ملی ما هستیم پرچم رسمی ایران را پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان می داند و این پرچم را وابسته به هیچ حزب و گروهی نمی داند و آن را متعلق به مردم ایران می داند

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

گزیده سخنان آقای شهرام همایون در برنامه 19 اسفند ماه2569 ایرانی


آقای همایون صحبت خود را با مقاله الف.بهرام لو تحت عنوان با تمام مهاجرانیها آغاز کردند/
روی سخن ما با همه وزیران و وکیلان وفیلسوفان ونویسندگان وروزنامه نگاران وفیلمسازان وشخصیتهای اسبق جمهوری اسلامی است.که اکنون ظاهرا از ناراضیان و ومنتقدان سیستم موجود جمهوری اسلامی در خارج کشور هستند.روی سخن ما با همه مهاجرانیهایی است که در مقطعی از زندگی خود وبخصوص در سالهای اولیه شکل گیری نظام جمهوری اسلامی از هواداران وکارگزاران آن نظام بودند واکنون ساکن غرب هستند.ما که هستیم؟ ما انبوه زنان ومردان گمنام ایرانی هستیم که در طول دو دهه اول حاکمیت نظام اسلامی یعنی در همان مقطعی که مهاجرانیها مشغول ساختن وشکل دهی آن نظام بودند زندگی مشقت باری را در ایران تجربه کرده ایم. بدون آنکه هوادار حزب و یا سازمان سیاسی خاصی باشیم در نهایت از کشور خود رانده شدیم وسالهاست که در غربت زندگی میکنیم.اما چرا ما با شما سخن می گوییم؟ چون دیدیم و می بینیم که تاریخی را که ما در آن زندگی کردیم از سوی شما ودوستانتان تحریف شد و همچنان تحریف می شود. چون می بینیم که شما به نسل جوانی که در آن سالها هنوز بدنیا نیامده بودند و تصویری از جمهوری اسلامی و رهبران قبلی وفعلی آن ارائه می کنید که با آنچه تجربه مستقیم ما از جمهوری اسلامی بوده بسیار متفاوت است.چون در هراسیم که افکار واندیشه بزک کرده تان جنبش نسل جوان ایران را به بیراهه بکشد.اما در سالهای قدرت شما چه بر ما رفت وما چه به یاد داریم.ما برخلاف شما کارگزار و یا کارمند جمهوری اسلامی نبودیم. تبلیغی برای استقرار نظام اسلامی نکردیم. تصاویر حاکمان جمهوری اسلامی را بر دیوار منزل خود وکوچه وخیابانهای شهر نچسباندیم.در راهپیماییهای رسمی شرکت نکردیم. به عضویت سپاه وبسیج وانجمنهای اسلامی در نیامدیم ودر رای گیریها و رفراندومها رای ندادیم وبه همه این دلائل نتوانستیم از دیواره های عقیدتی هسته های گزینش جمهوری اسلامی عبور کنیم. ما از کار برکنار شدیم واز دانشگاهها اخراج شدیم وعلیرغم قبولی در امتحانات کنکور مقابل ناممان ستاره گذاشتند وبه هیچ دانشگاهی راهمان ندادند.ما سیاسی نبودیم ما عضوگروههای چپ ویا معارض جمهوری اسلامی نبودیم ما فقط میخواستیم زندگی کنیم ما آرزوی تغییر جهان را در سر نداشتیم بلکه فقط میخواستیم یک زندگی انسانی داشته باشیم. میخواستیم با کسی که دوست داریم در خیابانها دست در دست هم قدم بزنیم .دوست داشتیم لباسی را که خود دوست داریم بپوشیم .به موسیقی گوش دهیم.آواز بخوانیم.ما می خواستیم در نحوه آرایش صورت خود آزاد باشیم.ما از دروغ وتظاهر بیزار بودیم.ما از رنگ سیاه خسته شده بودیم. ما کار میخواستیم بدون آنکه مجبور شویم از همکارانمان جاسوسی کنیم و یا مجبور شویم وضو نگرفته هر روز در ادارات نماز جماعت بخوانیم . ما روشنفکرانی با رویا های بزرگ نبودیم بلکه انسانهای ساده ای بودیم که از زندگی با امیال طبیعی انسانی محروم شده بودیم. ما هرگز نمی خواستیم از سرزمین مادری دل بکنیم. ما از سرزمین خود از سرزمین مادری خود رانده شدیم. ما از نظامی گریختیم که ستایشگر مرگ بود وبا خشونتی غیر قابل وصف زندگی را به چوبه دار آویخته بود. ما رانده شدیم رفتنمان هم عذابی شد به تلخی ماندمان. ما از کوههای سربه فلک کشیده عبور کردیم تا به ترکیه برسیم. در اوج نبرد بین مجاهدین افغان با ارتش شوروی به افغانستان رفتیم تا بلکه بتوانیم از آنجا به پاکستان ویا هند پناهنده شویم. ما را از کشتیهای فرسوده به دریا انداختند تا خود را شنا کنان به سواحل یونان و قبرس وایتالیا برسانیم. ما را در کوههای صعب العبور و پر برف رها کردند. بسیاری از ما آنسوی آبها را هرگز ندیدیم.وما هایی که به آنسو رسیدیم سالها در کمپهای پناهندگی منتظر ماندیم تا دست عنایتی از سوی بیگانگان ما را به پناهندگی بپذیرد.شرائط زندگی در آن کمپها چنان سخت بود که خودکشی را بر ماندن ترجیح دادیم. زندگیهای مشترکمان متلاشی شد.مادران وپدرانمان اندوخته های عمرشان را به حراج گذاشتند تا از ریالهای بی ارزش چند دلاری بسازند تا بلکه ما در آن کمپهای لعنتی از گرسنگی هلاک نشویم. ودر نهایت وقتی که به کشورهایی رسیدیم که به ما پناهندگی داده بودند سرنوشتی بهتر از دوران پناهندگی پیدا نکردیم.ما به هر تقدیر باید زندگی میکردیم پس دردها وناکامیهای گذشته در صندوق حافظه نهادیم وبر آن قفل زدیم ودر برابر گدشته چنان سکوتی پیشه کردیم که فرزندانمان که این سوی آب بدنیا آمده بودند ما را آدمهای حواس پرت و بی حافظه ببینند.ما با این تصویر بی هویتی که از خود در ذهن فرزندانمان ساخته بودیم هم ساختیم وهم ادامه دادیم.اما در سالهای اخیر در این سوی آب اتفاقاتی رخ داده است که آرامش ما را بهم می ریزد وخاطرات گذشته را علیرغم میل باطنی در عمق آتشفشان خاموش حافظمان به جوش می آورد.مشکل ما از آنجا آغاز شد که شما و دوستانتان بتدریج دل از ام القرآی اسلامی کندید وبه اجبار و یا به دلخواه به سرزمین کفر مهاجرت کردید هرچند که نام شما ودوستانتان هنوز برای ما یاد آور زندگیهای سوخته مان بود که بنحوی معلول حاکمیتی بود که شما ساخته بودید اما ما عزت به خرج دادیم وبه شیوه هر انسان آزاده ای دم از گذشته نزدیم ونامه های سرگشاده به مقامات این ممالک ننوشتیم تا شما را از این کشورها اخراج کنند.به نظر میرسد که این سعه صدر ما در شما جسارتی ایجاد کرده است که اکنون تاریخی را که شاهدان عینی آن هنوز زنده اند در مقابل چشم ما وارونه می نویسید. ما زمانی فکر می کردیم  شما را در کشورهایی که آزادی وحقوق انسان کرامت داشته باشند راه نخواهند داد. ما اشتباه کردیم شما بدون هیچ مشکلی به غرب آمدید. چرا که به مدد کمکهای دولتی که در گذشته از آن برخوردار بودید. شما اکنون نویسندگان، فیلمسازان، فیلسوفان، هنرمندان وسیاستمداران معروفی هستید.طنز تلخ تاریخ در آن است که حتی در این سوی آبها هم باز این شمائید که سخن می گویید.و ما ظاهرا چیزی جز یک مشت پناهنده ومهاجر بی هویت نیستیم.طنز تلخ تاریخ در آن است که درهای معتبرترین دانشگاههای جهان غرب به روی شما که انقلاب فرهنگی را آفریدید و ما را به جرم غربزدگی از دانشگاهها بیرون کردید باز است اما شما اجازه تحصیل در دور افتاده ترین دانشگاههای کشور خودمان راهم به ما ندادید.طنز تلخ تاریخ آن است که اکنون شما ودوستانتان در اینسوی آبها از همان ارزشهایی سخن می گویید که ما را بدلیل اعتقاد به آن اصول از سرزمین مادری راندید. انگار که بازی تاریخ در آن است که هزاران ایوان دینیتسروویچ بیگناه به هولاکا فرستاده شوند تا یلتسینها ازمناصب سازمانی و حزبی وحکومتی بالا بروند و در نهایت با زیر سوال بردن همان سیستمی که خود ساخته وپرداخته اند به قهرمانان راه آزادی تبدیل شوند.در نظام اسلامی ما از زندگی به شیوه ای که خود می خواستیم محروم شدیم اما شما نه تنها به شیوه ای که خود میخواستید زندگی کردید بلکه میلیونها انسان را وادار کردید به همان شیوه ای زندگی کنند وبمیرند که شما میخواستید. شما اگر از آنچه کرده اید واقعا پشیمانید باید از مردمان این سرزمین طلب بخشش کنید وخوشحال باشید که مردم داغدیده در پی انتقام جویی از شما نیستند. نه آنکه با جسارتی باور نکردنی که گاه سر به وقاحت می زند در حین سکونت در یک کشور غربی واستفاده از یک جامعه باز که محصول مبارزه زنان ومردانی است که افکارشان درست نقطه مقابل افکار شما بوده است به ترویج خرافه وبت پرستی و بت سازی بپردازید.از یاد نبریم که سرنوشت تلخ یک ملت را بتی رقم زد که شما آن را می پرستیدید.بتی به نام امام خمینی.
در ادامه آقای همایون گفتند:
اظهارات آقای مهاجرانی جنجالی بپا کرده است. و من در طول این دوسال گذشته همواره بر این مطلب تاکید کردم وخوشحالم که می بینم که دوستان متعددی پیرامون همین قضیه جمع شده اند وهمین نکات را به شیوا ترین شکلی بیان می کنند.آنچه که در این دو سه سال گذشته اتفاق افتاد به نظر من جا دارد که هنوز هم مورد بررسی ومطالعه قرار بگیرد.در اول بهتر است من از این جنبشی که تحت عنوان ماهستیم اتفاق افتاد توضیحاتی عرض کنم با توجه به اینکه این برنامه از طریق هاتبرد در ایران پخش می شود ودوستان را متوجه کنم که هر جنبش وهر خیزشی الزاما باید یک هویتی داشته باشد.یک هویت بسیار شفاف وروشن. جنبش ماهستیم اساس کارش همان احیای هویت ملی ما ایرانیها بوده واین به معنای این نیست که بخواهیم در مقابل دینی به خصوص موضع گیری بشود ویا دینی نفی شود.ابدا اینچنین نیست.ما هدفمان این است که ملتی به نام ملت ایران شکل گرفته وباید آن را بازشناسی کنیم و در اثر این بازشناسی وترویج آن سعی کنیم رفتار ، گفتار و روشمان  را منطبق با آن اصول کنیم.بعنوان مثال پرهیز از دروغ جزء اصول اساسی است و ما جامعه ای هستیم که باید به شدت از دروغ پرهیز کنیم. ما باید به شدت این حق را برای هر انسانی قائل باشیم که به هر شیوه ای که دوست دارد ودرست می پندارد خدای خود را ستایش کند وبه شیوه ای که خود دوست دارد زندگی کند. پس در شیوه ما این نیست که از دینی بد گویی وزشت گویی کنیم واصولا ما با زشت گویی در تضاد  هستیم.یعنی جنبش ما هستیم دروغ نمی گوید به ادیان وپیروان ادیان احترام می گذارد و زشت گو نیست واینکه حق مسلمی برای هر انسان صاحب تفکر در جهان درهر جامعه ای باید قائل بشویم وآن این است که حکومتی داشته باشد که آن حکومت بر مبنای اصول تاریخی وجغرافیایی آن مملکت باشد.که ما آن را تحت عنوان حکومت ایرانی می شناسیم.این اساس و کلیت جنبشی است به اسم جنبش ما هستیم. ومی بینید نحوه انتشار وانعکاس آن در سراسر ایران از کوچکترین دهات و روستاها گرفته تا بزرگترین شهرها در کمتر از ده، دوازده ماه اتفاق افتاد. هر جا می رفتید این شعار ما هستیم وجود داشت وهنوز وجود دارد. اما براساس همان چیزی که شما حتی در این مقاله ملاحظه فرمودید اتفاقی که در خرداد 88 افتاد ما ناگهان متوجه شدیم که شخصیتهایی بعنوان اپوزوسیون جمهوری اسلامی پا به میدان گذاشتند که تا دیروزمعماران وسازندگان همین نظامی هستند که در ایران حاکم است.در راس همه این اشخاص آقای هاشمی رفسنجانی بودند که رئیس خبرگان رهبری ورئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند.آقای میر حسین موسوی هشت سال نخست وزیر ودر همین چند ماه قبل حقوق بگیر جمهوری اسلامی وهمسر محترمشان خانم زهرا رهنورد هم به همین ترتیب.جناب آقای کروبی رئیس مجلس شورای اسلامی هشت سال وآقای مهاجرانی وزیر در دولت های آقای رفسنجانی وآقای خاتمی وکسی که معتقد بود باید ریاست جمهوری آقای رفسنجانی مادام العمر شود. وهمینطور اشخاص و افراد در گوشه وکنار دنیا آمدند ودر صف اول اپوزوسیون قرار گرفتند.ملت به جان آمده وملت خسته وسرکوب شده به این فکر افتادند که ما دیگر راه چاره ای نداریم.درتمام این دوسال آقای موسوی همواره از استمرار جمهوری اسلامی سخن گفتند وازلزوم اجرای قانون اساسی سخن گفتند ودر همه این سالها هرگز وهرگز با مبنای جمهوری اسلامی در تضاد نبودند و چنین ادعایی هم نکردند. واما گروهی به همان شیوه حزب توده ایران که در سال 79 در زمانی که آقای خمینی می خواستند قدرت را بدست بگیرند در میان نویسندگان و شعرا وهنرمندان وسیاستمداران نفوذ کرده بودند و با اینکه با دین ومذهب در تضاد بودند اما بطور رسمی از آقای خمینی دفاع می کردند ومعتقد بودند که راه نجات ما فقط آقای خمینی است ومی گفتند کسانی که با شاه مخالفند باید زیر علم خمینی جمع شوند چه کسانی؟ رهبران حزب توده ای که اساسا منکر خدا ودین هستند. می گفتند شاه دارای آنچنان قدرتی است که هیچکس جز نیروی مذهب ودین نمی تواند مقابل ایشان بایستد وما باید یک آخوند رابه توانایی برسانیم تا شاه را به زیر بکشیم وبعد این آخوند را زیر پا بگذاریم غافل از اینکه این آخوند آنقدر زرنگ بود که همه اینها را گرفت وبه زندان انداخت.
الان هم گروه بسیاری بر این باورند که ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه زیر پرچم سبز اسلامی قرار بگیریم وبدست آقای موسوی آقای خامنه ای را پایین بکشیم وبعد مردم از آقای موسوی عبور می کنند. این یک توهم است.برای این توهم است که ما باید از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم شناخت داشته باشیم ما مردم عاشق قدرت هستیم ما بدون قصد ویا پیش بینی حتی نسبت به آدمهایی که دارای قدرت هستند احترام می گذاریم.شاهان ما تا زمانی که از موضع قدرت با مردم صحبت کردند مورد احترام ما بودند به محض اینکه احساس کردیم در موضع ضعف قرار گرفتند و یک قدم از موضع خود عقب رفتند آنها را از بالا به زیر کشیدیم.بت سازی در جامه ما یک امر دیرینه است. ما متخصص بت سازی هستیم.علاقمندان به محمد رضا شاه پهلوی او را مانند بت ستایش می کنند واین بزرگترین اشتباهشان است.طرفداران دکتر محمد مصدق او را مانند بت ستایش می کنند.طرفداران آقای خمینی او را مانند بت ستایش می کنند. ما هیچ خط وسطی نداریم. ملاک برای ما ایران و ملتمان نیست.ملاک برای ما محمدرضا شاه ومصدق وخامنه ای وخمینی است. چون روزگاری ما از عملکرد آنها خوشمان آمده ویا از عملکرد آنها منتفع شدیم. ما متخصص بتسازی هستیم والبته متخصص سرنگونی بت.آیا با این سابقه ذهنی که ما از جامعه خودمان داریم وبا توجه به رویکردی که نسبت به عوامل بیگانه داریم یعنی در هیچ کشوری نمی بینید که مردم ناراضی آن کشور به یک کشور قدرتمند دیگری متوسل شوند وبخواهند که مردمشان را نجات دهد تا آنها به قدرت برسند این یعنی وقیح ترین وزشت ترین خواستی که مردم یک کشور داشته باشند. ولی ما در جامعه خود این افراد را می بینیم که از آقای اوباما می خواهند که به ایران حمله کند واین باور کردنی نیست. واین در اثر همان سقوط ارزشهاست.در چنین حالتی ما توجه به گفتار وسخنان اشخاص نمی کنیم. من همیشه گفتم وباز هم تکرار می کنم من برای آقای میر حسین موسوی احترام قائلم برای اینکه احساس می کنم برخلاف بسیاری از دوستانشان ایشان قصد فریب مردم را ندارد .مثالی بزنم سال گذشته سالگرد تولد آقای موسوی یک عده راه افتاده بودند که تولد ایشان را بگیرند ایشان آنموقع در حصر نبودند و می توانستند حرف بزنند آمدند ومانع این کار شدند. امسال شما می بینید که در غیاب آقای موسوی این شورای سبز امید که بنده اصلا مخالف پنهانکاریشان هستم چون معتقدم همه اینها درخارج کشورند ودر خارج کشور هم هیچ مانعی برای انتشار اسامیشان نیست آمدند واز مردم دعوت می کنند که در سالروز تولد آقای موسوی به خیابان بیایید یعنی درهیچ کشوری شما چنین چیزی را نمی توانید ببینید ومقدمات بت سازی دارد فراهم میشود.آقای موسوی کوچکترین ایرادی بهشون وارد نیست نه تنها ایرادی وارد نیست بلکه بسیاری احترام به طرف ایشان برانگیخته شده از جمله خود من.چرا؟ برای اینکه برای آن چیزی که درست می پندارند ومن شهرام همایون با این پندار ایشان در تضاد هستم اما برای آن آرمان خودش ایستاده ومبارزه می کند ومی جنگدوآرمانشان چی هست؟ آرمان احیای دوباره دوران طلایی امام خمینی. به همین سادگی.این آدم قابل احترام است. به هیچ عنوان شما در گفتار وکردار ونوشتهایشان نمی بینید بخواهد مردم را فریب بدهد.این یک عده ناشناسی هستند که دارند از وجود آقای موسوی برای خودشان بهره برداری می کنند.این سایتهای سبزی که درست شده است اینها تماما کسانی هستند که آقای موسوی بطور رسمی اعلام نکرده که با آنها در ارتباط هست بجز یکی. در همین سایتها شما تصویر یک زن بدون حجاب را نمی بینید.آقای موسوی این شخصیت محترم وراستگو حرفش را می زند ولی یک عده دوست ندارند که بشنوند.آقای موسوی می گوید من خواهان اجرای قانون اساسی هستم ومعتقدم که این قانون اساسی حقوق مردم را به رسمیت می شناسد.این حرف مهم نیست که درست ویا غلط است مهم این است که ایشان شفاف حرفشان را می زنند.اگر می بینید جمهوری اسلامی نمی تواند کاری با ایشان داشته باشد برای این است که ایشان طبق قانون کاری برخلاف قانون اساسی نکرده است.ایشان برای گرفتن مجوز راهپیمایی نامه نوشتند به آقای نجار وزیر محترم کشور.اما یک گروهی که به نظر من همان شیوه حزب توده ایران را پیش گرفتند آنها به میدان آمده اند واز موسوی یک شخصیت دوچهره ای را عرضه می کنند یعنی موسوی را همانگونه که خواستند خرجش می کنند کما اینکه اینکار را هم خواستند با آقای رفسنجانی بکنند. اما در نهایت همه این کوششها مثلا آقای مهاجرانی رسما نشان داد که خواهان بقا نظام جمهوری اسلامی است. اما شما مردم چه کردید؟ از چهره ای که درون نظام بوده رهبر اپوزوسیون ساختید این را توسط عواملی مثل بی بی سی جا انداختید وبعد او می آید می گوید که حتی یک نقطه خاکستری در زندگی آقای خامنه ای وجود ندارد. مید انید یعنی چی؟ یعنی اسلحه را با گلوله پر کردن و شلیک به مغز اپوزوسیون .یعنی بی اعتبار کردن اکثر ادعاهای اپوزوسیون. براساس مانیفست جمهوری اسلامی ما جز حرکت شفاف کاری دیگری نمی توانیم بکنیم وروشن وآشکار سخن بگوییم وجایی را که ایستاده ایم را برای مردم تشریح کنیم واین به منزله برخورد با آقای موسوی نیست این براساس این اصل است که ما آقای موسوی را در جایی که ایستاده است میخواهیم ببینیم واز دوستان میخواهم که برای جنبش سبز تعاریف دیگری پیدا نکنند. ما یک جنبش سبز داریم این جنبش رهبران مشخصی دارد.آقای موسوی وآقای کروبی .این جنبش با این دو بزرگوار آغاز شده وخواهان بقای جمهوری اسلامی و زدودن انحرافات از جمهوری اسلامی است همین وبس. شما پیوندی بین پرچم شیر و خورشید وجنبش سبز نمی توانید پیدا بکنید.جنبش سبز پرچم شیر وخورشید را نمی تواند تحمل کند. جنبش سبز یکی است ورنگ سبز نماد انتخاباتی آقای موسوی بود وابزار ایشان در مبارزات انتخاباتیشان بود وما هم باید به آن احترام بگذاریم.شما اگر می گویید جنبش سبز، دنیا این جنبش را با شروع حرکت انتخاباتی آقای موسوی می بیند. وهیچ تعریف دیگری برای آن قائل نیست وهیچ لزومی هم ندارد که یک ملت یک جنبش داشته باشد و زیر حرکت آن جنبش عمل کند. جنبش زنان باید مشخصه خودش را داشته باشد. جنبش کارگران همینطور.بهمین دلیل است که در جنبش سبز اسمی از آقای اسانلو وجود ندارد.اسمی از آقای طبرزدی وجود ندارد.اسمی از پرچم شیر وخورشید وجود ندارد.بهمین دلیل است اگر می بیند شاهزاده رضا پهلوی دستبند سبز بدست می کند ولی جنبش سبزهیچ نوع رفاقت ونزدیکی با ایشان ندارد.بهمین دلیل هست که رهبران حزب مشروطه آقای پاشایی ومرحوم آقای همایون دستبند سبز بدست می کنند ومی گویند که ما عضو سبز هستیم ولی آنها اعتنایی به این قضیه نمی کنند. جنبش سبز نمی تواند به مشروطه خواهان مشروعیت بدهد چون خواهان حفظ جمهوری اسلامی است. حالا حتی مشروطه خواهان هم خودشان را بکشند.استدعای من از آزادیخواهان این است که جایگاه خودشان را مشخص بکنند.در طول تاریخ آن افرادی که در مواضع شفاف ایستاده اند مورد احترام مردم واقع شدند.چگونه یکی از این سایتهای سبز حاضر نیستند که یک بیانیه مربوط به مشروطه خواهان را پخش بکند؟ وآنوقت فراگیر است! ودر جاهایی حتی اجازه آوردن پرچم شیر وخورشید را نمی دهند وآنوقت صحبت از فراگیر بودن می زنند.استدعا می کنم دشمنیها را کنار بگذارید.غرب وبی بی سی خواهان انقلاب نیست خواهان اصلاح است برای اینکه نمی خواهد منافعی که امروز در جمهوری اسلامی صاحبش است دستخوش تزلزل بشود.
      
تدوین کننده: بانو آرتمیس

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

بازگشت تلویزیون کانال یک به ماهواره هاتبرد






Satellite: Hotbird
TV Freq: 12539
Symbolrate : 27500
Polarization: H
FEC : ¾
Channel name : EZY TEL                    

گزیده سخنان آقای شهرام همایون در برنامه 17 اسفند ماه2569 ایرانی


برنامه امروز را تقدیم میکنم به بزرگ بانوی مبارز ایران  خانم سیمین بهبهانی. ایشان اسطوره داستان ناخوانده یک زن ایرانی است. بانوی بزرگی که هر سخنش برای ایران بود وهست. به زنی که به تک تک ما درس ایستادگی ومقاومت آموخت. بدون تردید ما مردمان ناسپاسی هستیم آیا میشود در جامعه ای بانویی بنام سیمین بهبهانی باشد وبعد ما بانوان دیگری را بعنوان علمداران مبارزه بشناسیم ؟ آیا این بی انصافی نیست که همین زن با موی سپید در همین روزها به خیابان آمد ومورد توهین وستم واقع شد اما هیچگاه در بیان آنچه که باید میگفت تردید نکرد آیا بی انصافی ما مردم نیست که از او به عنوان سمبل مبارزه یاد نکنیم؟
امروز 8 مارس بود روز زن ودومین سه شنبه  بسیاری از خیابانهای تهران را ماموران امنیتی در تسخیر خود گرفته بودند. بطوریکه هیچ تجمعی امکان پذیر نبود وحتی در پیاده روها به جان مردم افتادند. بسیار تاسف برانگیز است که متاسفانه سیاستهای نادرست گروهی تحت عنوان شورای سبز امید کار مبارزه را به اینجا کشاند که در دومین سه شنبه اعتراض کسی نتوانست حتی بلند صحبت کند.سرکوب در گذشته هم بود اما آنچه که اتفاق افتاده متاسفانه بدلیل عدم شفافیت وعدم صداقت  کار را به آنجایی رسانده که مردم را دچار سردرگمی کرده است. مهمترین اعتراض در جامعه ایران به قانون اساسی جمهوری اسلامی است که قانونی ضد زن است.در حالی که این جریان در جهت دفاع از قانون اساسی دیگران را دعوت به راهپیمایی در روز زن میکند. قانون اساسی که به دولت وحکومت این حق را میدهد که زن را نیم مرد بداند واز من میخواهند که بنده حمایت کنم وبعد از مردم دعوت کنم که به خیابان بیائید برای بزرگداشت روز زن. من سوال میکنم جریانی اصلاح طلب در خارج کشورکه حتی حاضر به چاپ عکس یک زن بی حجاب در روزنامه های خود نیست ادعای دفاع ازحقوق زنان را می کند. سایت جرس وجنبش راه سبزوسایت کلمه همه نمونه اینها هستند.مگر می شود از یک سو معتقد به حجاب اجباری برای زنان بود واز یک سو مردم را دعوت کنیم به دفاع از حقوق زن. چه زمانی باید به این بازی خاتمه داده شود؟
آقای کدیور وخواهرشان خانم  جمیله کدیور و آقای عطاالله مهاجرانی گردانندگان سایت جرس وجنبش راه سبز و تلویزیون رسا و جنبش سبز راه امید هستند. آقای مهاجرانی در مصاحبه لندن میگویند که مصر از آن جهت سقوط کرد و حکومت ایران سقوط نکرد که مصر وابسته بود ولی جمهوری اسلامی وابسته نیست ومستقل است. مصر به این دلیل سقوط کرد که مبارک آلودگی مالی داشت ولی یک نقطه خاکستری هم در زندگی مالی آقای خامنه ای وخانواده اش وجود ندارد.
مردم شما آمدید دستتان را از پشت اپوزوسیون خودتان برداشتید و اپوزسیون تازه ای درست کردید بنام کدیور وسروش ومهاجرانی واین اپوزسیون معتقد است که جمهوری اسلامی مستقل است ورهبرش هیچ نقطه سیاهی در زندگیش وجود ندارد.پس شما مردم از دنیا شما چه انتظار وتوقعی دارید؟
در همان اوایلی که این جریان شروع شده بود من بسیار تنها بودم وبسیاری از بچه های تلویزیون واعضا خانواده وحتی خانواده خودم بر این باور بودند که همایون اشتباه می کند وباید برویم وپشت سر این جریان بایستیم. در دو سال پیش یکبار عسل پهلوان از من پرسید نظر شما راجع به این جریانات سبز چیست؟ گفتم وقتی یک چاه نفت آتش میگیرد این آتش را با یک انفجار خاموش می کنند وچاه ایران آتش گرفته بود این جریان ایجاد شد برای اینکه اکسیژن پیرامون چاه نفت خورده بشود وآتش قبلی هم خاموش شود.در حالی که در تونس و لیبی و مصر و یا بحرین خبری نبود هشتم مارس هر سال در ایران تظاهرات بود امروز که در همه جای دنیا تظاهرات هست شرایط به گونه ای شد که حتی 50 نفر نتوانند کنارهم در ایران جمع شوند.آیا این خاموش کردن انفجار ایران با یک انفجار دیگر نبود. آیا می شود با حمایت از قانون اساسی که حقوق زن را نصف حقوق مرد می داند این مردم را تظاهرات برای حقوقشان دعوت کنیم؟ چنین چیزی ممکن است؟ آیا همین عدم شفافیت وشیوه نادرست نیست که مردم را مایوس کرده؟ مردم در خیابانها هزینه زیادی داده بودند کشته شدند باتوم خوردند این سرکوب در ایران چیز تازه ای نبوده.
من از دوستان سبز یک سوال دارم وقتی که ما در یک حکومتی قانونی داریم به نام قانون اساسی اگر یک رهبرویا رئیس جمهور آمد وآن قانون را اجرا کرد چرا به او اعتراض می کنید؟ آقای خامنه ای برآمده از همان قانون است.طبق قانون خبرگان آقای خامنه ای بر همه چیز این ملت مسلط است وهر کاری بخواهد می تواند بکند.در این قانون اساسی گفته شده که قوانین موجود در ایران نمی تواند تضادی با اسلام داشته باشد. خوب زن هم در اسلام نیمه مرد است در ارث نصف مرد به او می رسد ونمی تواند  حتی قاضی باشد.مشکل اینجاست که آقایان موسوی وکروبی می گویند که قوانین موجود درست اجرا نمی شود وآقای خامنه ای هم میگوید من قانون هستم.      
تدوین کننده: بانو آرتمیس

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

گزیده سخنان آقای شهرام همایون در برنامه 16 اسفند ماه2569 ایرانی


ایشان سخنان خود را با دوران کودکی خود آغاز نمودند که در یک خانواده مذهبی متولد شدند ودر دوران تحصیل نیز به مدرسه ای میرفتند که مدیریت آن بر عهده یک روحانی درستکار بود. همه از یک روحانی در قبل از انقلاب  تصویر یک انسان شریف ونیک اخلاق وصلح جو را داشتند که بلافاصله دید همه بعد از روز 21 و22 بهمن 1357  وآن اعدامها بر روی پشت بام مدرسه رفاه عوض شد .ولی بعد از این دوره  یک دوره دیگر آغاز شد و آن خوانده شدن احکام الهی برای مصادره مال مردم بود که در ذهن من در آن روزها یک نوع شکی را بر انگیخت که این احکام نمیتواند از اسلام باشد ومن بعنوان یک خبرنگار که در روزنامه بامداد مشغول به کار بودم به دیدار آیت الله شریعتمداری در قم رفتم واز ایشان در این مورد سوال کردم. ایشان نیز کاملا در این زمینه روشن جواب دادند که مصادره اموال در اسلام وجود ندارد چرا که ممکن است مال واموال فردی که مالش مصادره شده از اموال همسرش ویا از ارث به او رسیده باشد بهمین دلیل حکمی به این اسم  در اسلام نداریم. با چاپ این مطلب غوغایی در محافل آن روز افتاد. وبسیاری که به آیت الله شریعتمداری اعتقاد مذهبی داشتند از انجام این احکام خودداری کردند.در یک زمان دیگر نیز یکی از پاسداران محافظ ایشان را در بالای پشت بام کشتند  وبعدها در یک سناریوی ساخته شده ایشان به جرم شرکت در یک کودتا مجبور به اعتراف تلویزیونی شدند واو را در منزلش محبوس کردند وحتی جنازه او را بطور مخفیانه و بی سر وصدا به خاک سپردند. همین آقای شریعتمداری در زمان شاه پای پیاده از قم به تهران آمدند تا بگویند آقای خمینی یک مرجع است تا او را اعدام نکنند. آیت الله منتظری نیز بسیار به این رفتاری که با آقای شریعتمداری شد اعتراض کردند وهمه این اتفاقات در زمان نخست  وزیری آقای موسوی اتفاق افتاد وایشان  وحتی حزب توده هیچ واکنشی در این باره نشان ندادند.
ماجرای سعیدی سیرجانی که او نیز به این سرنوشت دچار شد نیز به همین صورت بود. در زمان آقای فلاحیان به او تهمت داشتن مشروب الکلی وتریاک وفیلم پرنو وعمل لواط را زدند و باز هم از این آقایان اصلاح طلب امروز صدایی درنیامد. در مورد آقای منتظری نیز وضع به همین منوال بود وبا اینکه بسیار زمانی در حصر خانگی بودند ولی آنچنان صحبتی در دفاع از ایشان نشد. با اینکه آنان هیچ عکس العملی در این موارد نداشتند ولی وظیفه خودمان میدانیم که از حقوق این افراد دفاع کنیم. ولی حرف من این است چه فرقی است بین خانواده موسوی وکروبی با طبرزدی وارژنگ داوودی.ما نباید زندانی سیاسی را محدود به موسوی وکروبی کنیم. من به شورای سبز امید اعتراض دارم یک نفر را نباید بت کرد در حال حاضرموسوی بد یا خوب حرف ما نیست باید یک جریان را شناخت تا بتوان به تجزیه وتحلیل آن پرداخت بروید تحقیق کنید با جنبش سبز امید همراه بشوید ولی نگویید که من منشور را قبول ندارم ولی موسوی را قبول دارم که این عمل یا  ندانسته است یا دانسته. اگر دانسته باشد که آنموقع  معلوم است که ماموریت دارید.
ما با هر گونه تجاوز به حقوق ملت مخالفیم حتی در این مورد نیز حدود 150 نفر از فعالان سیاسی از جمله خود من وخانم شیرین عبادی وبیژن مهرو... به بازداشت آقای کورش زعیم اعتراض کردند. حرف ما این است که چرا بین زندانیان سیاسی تفاوت قائل میشوید؟ چرا از کورش زعیم حرف نمیزنید؟ پس معلوم میشود که یک سناریویی در حال ساخته شدن است که یک نفر زندانی سیاسی بشود وبعد تولد برایش بگیرند وبعد عکسش را در ماه ببینند. ملت ما یک ملت دیکتاتور ساز است واین در طول تاریخ دیده شده ما خامنه ای را که از رفسنجانی لیبرالتر بود به یک خامنه ای خونخوار تبدیل کردیم. القاب دوسید بزرگوار یعنی چی که برای این دونفر انتخاب شده؟ اینها بت سازی است .آقای موسوی هم یک انسان است چرا ما باید خود را اینگونه حقیر وذلیل ببینیم که هر زمان کسی را به این درجه برسانیم  که بت بشود همان کاری که با خمینی کردیم همان کاری که با محمد رضا شاه پهلوی کردیم هر انسانی بعد از یک مدتی از این همه تعریف دچار خود باوری میشود .
من که الان مخالفم نمیتوانم حرفم را بزنم من از جایی که نتوانم حرفم را بزنم میترسم .شما در همین تلویزیون می بینید کسانی هستند که من با نظراتشان صد در صد مخالفم ولی هستند وحرفشان را میزنند. جنبش سبزی که میگوند یک جنبش فراگیر است آیا کسانی را که غیر از خودشان فکر میکنند در جمع خود پذیرا هستند؟ برای همین است که آقای رفسنجانی میشود تنها آلترناتیو خط قرمزهایش را مشخص میکند ومهاجرانی میشود اوپوزیسیون و می آید از آقای خامنه ای حرف میزند که ایشان هیچ نقطه خاکستری در زندگی مالیش ندارد .پس آقای مهاجرانی آن حساب بانکی که در لندن بسته شد  میتوانید بگویید که متعلق به چه کسی بود؟ و تازه کسی که حق استفاده ازمراکز ثروت یک جامعه را بدون نظارت قانون دارد چگونه میتوان گفت که او زندگی سالمی دارد؟و مسئله دیگر اگر از جنبه مالی ایشان گذر کنیم درباره نقش آقای خامنه ای در کشتار مردم میتوانید صحبت کنید؟ وبگویید هیچ نقطه خاکستری در زندگیشان نیست؟اگر خامنه ای دستش به مسائل مالی آلوده نبود که اینچنین دستور کشتار نمی داد.
و در آخر ایشان از مردم نیویورک خواستند که در کمک به هزینه رژه سالیانه نوروزی کمک کنند تا این سنت زیبا بار دیگردر این شهر بر پا شود.  
تدوین کننده: بانو آرتمیس

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

گزیده سخنان آقای شهرام همایون در برنامه 15 اسفند ماه2569 ایرانی


اعلام مواضع جنبش ملی ما هستیم در دومورد 1_اعتراض شدید به دستگیریها از آقای میر حسین موسوی وکروبی گرفته تا دیگر افراد دگر اندیش مبارز در داخل ایران.
2_حمایت از راهپیمایی روز سه شنبه 8 مارس روز زن در داخل وخارج از ایران
در ادامه آقای شهرام همایون از مقاله ای *شهرام همایون و انتفاضه پرچم*  در پیک ایران صحبت کردند که توسط فردی به اسم گئومات در پیک ایران منتشر شده  که بسیار منصفانه وشرافتمندانه به سابقه کار وحرکت جنبش ملی ما هستیم اشاره کرده ودر ضمن به انتقاد از موضعگیری آقای همایون در مقابل جنبش سبز پرداخته است.ایشان در پاسخ گفتند در این مقاله بطور کامل وجامع حرکت وسخنان ما هستیم را در مورد جنبش سبز در نظر نمیگیرد.در نظر آقای شهرام همایون دو جریان در ایران وجود دارد جریان اول معتقد است که حکومت اسلامی در این 32 سال امتحان خود را پس داده است وباید برود .جریان دوم که درنهایت تیز هوشی در شرایط کنونی معتقد است اینان که بعنوان حاکمان در صدر حکومت هستند لیاقت حکومت ندارند وباید این سران بروند وجایشان را به موسوی وکروبی بدهند یعنی یک جابجایی قدرت. آنان خود را اصلاحطلبان حکومتی نام گذاشته اند. در واقع این طیف به گونه ای دیگر به جهان نشان میدهد که مردم ایران خواستار سرنگونی حکومت نیستند و دنیا نیز هم آواز با این طیف حرکت میکند وآنان را در تمامی برنامه ها ورسانه هایشان حمایت میکند شعار مرگ بر دیکتاتور یعنی اینکه خامنه ای برود وکسی دیگری جانشین او شود.یعنی هدف سرنگونی نیست بلکه یک فرد برود وفرد دیگری در حکومت اسلامی قدرت را بدست بگیرد .اعضای حزب توده در این کار دخیل هستند وپیک نت هم از نشریات وحمایت کنندگان این حرکت فکری اصلاح طلبی است.این طیف دوم، کپی دوم جمهوری اسلامی است.
ایشان در مبحث بعدی به شرح حرکت لباس شخصیهای سبز در سایت بالاترین وفحاشیها وتوهینهای آنان در یک لینکی به نام *لجن پراکنی شهرام همایون در مورد مهندس موسوی وفرستادن ایمیل گروهی* پرداخت. در این لینک عکسی از یک ایمیل قرار داشت که به تفکرات آقای مهندس موسوی در یک سخنرانی اشاره کرده که ایشان چگونه به تاریخ قبل از اسلام وبزرگداشت فردوسی وپیرایش زبان پارسی حمله کرده است وآنرا سوغات بیگانگان دانسته بودند ودر قسمت کامنتها سبزهای لباس شخصی آقای همایون را مورد هتاکی وفحاشیهای خود قرار داده بودند.
شهرام همایون در ادامه میگوید که من به هیچ عنوان نه به شخص آقای موسوی ونه کروبی ونه هیچ شخص دیگری  توهین نکردم ونمیکنم ما برای موسوی احترام قائلیم ومعتقدیم که ایشان صادق در گفتار واعتقاداتشان هستند. فقط میخواهم از این افراد سوال کنم من بعنوان یک نفر مخالف در فردای آزاد ایران حق اظهار مخالفت دارم یا نه؟اینها هنوز به قدرت نرسیده اینگونه رفتار میکنند وای به حال زمانی که به قدرت برسند. ما در این تلویزیون تحمل همه را داریم ولی اینان حتی تحمل پرچم شیر وخورشید را ندارند.تلویزیون کانال یک از طریق کمکهای مردمی و حمایتهای آنان به این جا رسیده است واز هر حرکت آزادیخواهانه نیز دفاع کرده. تمامی سخنان ما این است که بت سازی نکنیم وعقل خودرا بکار بیاندازیم . این حرکت تعدیل میخواهد که یک جابجایی قدرت در ایران صورت گیرد حتی در سخنان آقای مهاجرانی که در لندن فقط وفقط به مبرا کردن آقای خامنه ای در مسائل مالی پرداخته بودند مشهود است و یکی از این جمله حرکتهایی است که ما باید به آن توجه کنیم .
موضع جنبش ملی ما هستیم خرد گرایی است .ما یک حکومت ایرانی میخواهیم و عملکرد تمامی رسانه ها از بی بی سی گرفته تا تلویزیونهای لوس آنجلس به طرفداری از این حرکت تعدیلی است. چرا جمهوری اسلامی با ما مشکل دارد ولی با این رسانه های سبز مشکلی ندارد؟ این سوالی است که هنوز برایش جوابی نیافته ام.ایشان در پاسخ یک بیننده که گفتند که مردم ما فراموشکار شده اند و 32 سال گذشته را فراموش کرده اند بیان داشتند که که خیر مردم ما مشکلشان فراموشی نیست بلکه سکوتشان وعمل نکردنشان است که این افراد میدان دار شده اند ومثال بالاترین نمونه کامل آن است.
ما باید در 29 اسفند با هر عقیده ومرامی که هستیم عکس دکتر محمد مصدق پیشوای ملت ایران ومحمد رضا شاه پهلوی را در کنار هم در یک تظاهرات بزرگ به نمایش بگذاریم در میان هزاران پرچم سه رنگ شیر وخورشید نشان.    
تدوین کننده: بانو آرتمیس

آقای شهرام همایون، انتفاضه پرچم و رهبران جنبش سبز/ م. گئومات


سایت پیک ایران - در اینکه تلویزیون کانال یک در میان تمامی کانال های تلویزیونی ماهواره ای برون مرزی، ، یکی از معدود تلویزیون هایی بوده است که با ارایه برنامه های گوناگون سیاسی که بیش و کم تمامی طیف های عقیدتی اعم از چپ ، سلطنت طلب، جمهوریخواه، سکولار و حتی مذهبی را در بر می گیرد، تأثیر بسیار سازنده و روشنگرانه در میان قاطبه ایرانیان درون و برون مرزی داشته است، هیچ شکی نیست. در این میان شخص آقای شهرام همایون با قدرت بیان مثال زدنی ای که در برانگیخته کردن احساسات ملی گرایانۀ به خواب رفتۀ ایرانیان دارد، نقش بسیار پررنگی در بحرکت در آوردن مردم بر علیه آنچه که توسط حکومت دستار بندان در ایران اسلامی بر علیه مُلک و ملت انجام می دهد، ایفا نموده است.
یکی از خدمات گرانقدر آقای شهرام همایون همانا بیرون کشیدن پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران بوده است از پستوی خاطرات مردم ایران، زدودن سوء تعبیر تعلق صِرف آن به حکومت شاهنشاهی پهلوی و تبدیل آن به یک سوزن جوالدوز بزرگِ گداخته در چشم حکومت جمهوری ولایت مطلقه فقیه. به طوری که می توان اذعان داشت که علامت سیکهای خرچنگ گونۀ روی پرچم جمهوری اسلامی را تبدیل به سمبل نفرت مردم ایران نموده است. ایشان با پررنگ نمودن اقدامات زیرکانه رژیم دستار بندان در امر استحاله خزنده و گام به گام فرهنگ ایرانیان و تبدیل آن به یک فرهنگ بی هویت با گرایش اسلامی (در حقیقت عربی)، بسیاری از دسیسه های این رژیم را در این مورد برای ملت ایران به زیر نورافکن برده است.
اگر کورش کبیر به دلیل بنیانگزاری نخستین امپراتوری بزرگ جهان با زمینه ایاز رعایتِ در حد ممکن و مقدور حقوق تمامی ابناء بشر در آنزمان، حق بزرگی بر گردن ما ایرانیان و حتی جهانیان دارد، آقای شهرام همایون نیز که با جادوی کلام خود، ابتدا از مقبره کورش به عنوان سمبل ایرانیت، "غبار روبی مَجازی" نموده و سپس بخشی هر چند کوچک از ایرانیان و به ویژه جوانان را پرچم شیر و خورشید بدست در پی رد پای این پادشاه دمکرات منش به راه انداخته است، حقی بر گردن ایرانیان و تاریخ مبارزات ضد استبدادی ما در برهه کنونی دارد.
پس از خاموشی و سکوت گورستان گونه ای که بعد از سرکوب خونین قیام خیابانی "دیوار ترس شکن" مجاهدین در خرداد سال 1360، بر "ایران اسلامی شده" حکمفرما گردیده بود، آقای شهرام همایون علیرغم تمامی محدودیت ها و کارشکنی هایی که رژیم در رسیدن صدا و تصویر تلویزیون ایشان به داخل ایران معمول می داشت، نخستین فردی بود که با دَم گرم و کلامی آتشین توانست با برپایی نهضتی هر چند ابتدایی و جاری در سطح جامعه و نه در عمق، به نام "ما هستیم"  لرزه مختصر و مفیدی در پیکر اجتماع رخوت زدۀ  ایران به وجود بیاورد. او با قرار دان پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران در دست جوانان به تنگ آمده از اختناق و سرکوب حکومتِ گورزادِ ولایت مطلقه فقیه، اگرچه در کمیّتی بسیار ناچیز، آنها را از آن خواب گران بیست و پنجساله (از سال 1360 تا 1385- حکایت ظهور جنبش اصلاح طلبانه در سال 1376 از جنس دیگریست) بیدار نموده و کورسویی از امیدِ خواستن و توانستن و خود باوری در قلب افسرده و آزردۀ آنها ایجاد نمود.
شاید در نگاهی سطحی و بعضاً غرض ورزانه، بر افراشته شدن چند ده پرچم شیر و خورشید نشان در نقاط مختلفه و بعضاً حساس شهر تهران و دیگر شهرستانها و همچنین مراجعه معدودی از مردم به نانوایی ها، آنهم نه به هدف خرید نام مورد نیاز البته، به عنوان یک مبارزه سیاسی و جنبش آزادیخواهانه قدری ناچیز و شاید هم کودکانه به نظر برسد، اما به هیچ وجه نمی توان از تأثیر پویای اینگونه حرکاتِ به ظاهر کم اهمیت در مسیر افروختن مشعل جسارت در قلب حداقل بخش بسیار کوچکی از جوانان ایرانی غافل شد. اگر هم اینک ملت ایران به این اعتقاد و امید رسیده است که "وقتی تونس توانست پس ما هم می توانیم" لذا نباید ناامید بود و دست روی دست گذاشت و دچار انفعال وحشتناک و مخرب سیاسی گردید، نهضت کوچکِ برافراشتن پرچم شیر و خورشید در ایران نیز در زمان خود شوق مبارزه و جسارت را در دل جوانان ایرانی  زنده نمود و یخ سکوت و انفعال سیاسی سنگین سایه افکنده بر روح و روانشان را اندکی آب کرده و آنها را به این باور رساند که: «وقتی جوان همسایه-همشهری و هم وطن من توانست پرچمی در مبارزه با رژیم اهریمنی ولایت مطلقه فقیه برافرازد، پس من هم می توانم. بنابراین پیش به سوی حرکات ایذایی با برافروختن پرچم شیرو خورشید نشان و مراجعه به نانوایی ها
شاید پاره ای از مبارزین سیاسی به دیدۀ تمسخر به این حرکاتِ "سرگرمی و بازی گونه" جوانان نگریسته باشند. اما نباید غافل شد که برای برافروختن آتشی بزرگ که شعله هایش پایه های تخت حکومت قرون وسطایی ملایان را فراگرفته و بسوزاند، به جرقه های پیاپی کوچکی نیازاست که توسط گروهی از جوانان جان به لب رسیده از حکومت فاشیستی دستاربندان، زده شود. مگر نه اینکه سنگ پرانی نوجوانان فلسطینی، انتفاضه (انقلاب سنگ)، آرام و قرار را از سربازان اسرائیلی گرفته است. بی گمان خودِ این جنبش سنگ پرانی فی الذاته و به تنهایی اسرائیلیان را بر سر میز مذاکره ننشانده و نمی نشاند. اما هرروز و هر لحظه که قطعه سنگی کوچکی توسط یک نوجوان فلسطینی بسوی سربازان اسرائیلی که سمبل حفظ قدرت دولت اسرائیل هستند، پرتاب می شود، این حس را در ذهن دولتمردان اسرائیلی و جهان زنده نگه می دارد که تا وقتی که سنگ هست و نوجوان فلسطینی در قید حیات، جنبش استقلال طلبانه مردم فلسطین نیز زنده و پویا خواهد ماند. پس چرا نباید حرکت سیاسی آقای شهرام همایون "انتفاضه پرچم" نامیده شود؟
نباید از یاد برد که فراخوان مبارزاتی آقای شهرام همایون در حالی صورت گرفته است که بجز یک یا دو کانال تلویزیونی دیگر، پارس و چندی بعد اندیشه، سایر کانال های تلویزیونی ایرانی برون مرزی در حال پخش آگهی های تجارتی شرکت های خصوصی اما به فرموده دولت بوده و با خیالی آسوده صفر های حسابهای بانکی خود را بالا می بردند بی آنکه اندکی به رسالت خود در برابر میلیون ها بینندۀ هموطنشان کوچکترین توجهی بنمایند. بخش اعظمی از هنرمندان ما نیز، سرگرم برگزاری کنسرت در دوبی و لاس وگاس بوده و هستند و آنچنان ناجوانمردانه با رژیم ملا ها لاس خشکه می زنند که از کردار آنها عرق شرم بر پیشانی انسان می نشیند. توگویی که این طایفه هیچ دینی نسبت به مردم در بند مملکت خود ندارند. عمر شریف هنرپیشه برجسته و بین المللی مصری در همان نخستین روزهای تظاهرات میدانی مردم مصر، حمایت خود را از جنبش هموطنان خود اعلام داشته و خواستار کناره گیری حسنی مبارک گردید. اما برای نمونه، دریغ از بیرون آمدن حتی یک کلمه که از دهان مرد اول سینمای ایران، بهروز وثوقی در این 32 سال نکبت بار در حمایت از جنبش های گوناگون ملت ایران و محکوم نمودن قتل و غارت و تجاوز حکومت جمهوری ولایت مطلقه فقیه!؟ (شاید لازم باشد در فرصتی دیگر منحصراً به این مطلب پرداخته شود.)
ما بر اساس شواهد عینی می دانیم که آقای شهرام همایون می توانست و کماکان می تواند با قدری رعایت نمودن خط قرمزهای رژیم، علاوه بر گرفتن حق سازشی کلان از طریق دلالان و واسطه های جمهوری اسلامی، با دریافت ده ها آگهی بازرگانی از سوی شرکتهای خصوصی ایران از این همه استرس و نگرانی به خاطر تأمین هزینه های جاری کانال تلویزیونی خود نجات یافته و دیگر نه تنها بتواند فارغ از دغدغۀ تحت تعقیب پلیس بین الملل بودن از آمریکا خارج شود بلکه با پول های دریافتی از بابت پخش آگهی ها و حق سازش کذایی با خاطری آسوده در سواحل زیبای جزایر قناری نیز دراز کشیده و حمام آفتاب بگیرد. اما مرد و مردانه ایستاده و با دریافت کمکهای اکثراً ناچیز هوادارانش، هزینه های تلویزیون خود تأمین می نماید. و این در حالیست که ثروتمندان ایرانی ساکن کشور آمریکای جهانخوار و به ویژه لُس آنجلس هر کدام به تنهایی می توانند با پولی که فقط خرج برگزاری مجالس سفره ابوالفضل خود در طول سال می کنند و به آن فخر می فروشند، هزینه یک ماه ادارۀ تلویزیون او را پرداخت نمایند.
تا اینجای کار باید به احترام آقای شهرام همایون و آنچه که تا کنون انجام داده است کلاه از سر برداشت. 
و اما آنچه که آینه شفاف برنامه های مبارزاتی آقای شهرام همایون را قدری کدر می نماید، مخالفت های نا به هنگام، غیر منتظره و تقریباً مشکوک وی با تظاهرات خیابانی جنبش سبز و به ویژه با نقطه نظرهای خودِ آقایان موسوی و کروبی است. آنهم جنبش سبزی که چه بسا اندک مایه ای نیز از همان حرکت های چندان در چشم نیامدۀ "ما هستیم" گرفته باشد. اگر برنامه های تلویزیونی خود ایشان را از زمان کودتای انتخاباتی و اوج گیری مبارزات و اعتراضات خیابانی جنبش سبز ایران تاکنون به دقت دنبال کنیم، به راحتی در می یابیم که آقای شهرام همایون به شخصه یک موضع متزلزل، کجدار و مریز در برابر جنبش سبز در پیش گرفته که این جملۀ وی «من نه می گویم بیرون بیایید، و نه می گویم بیرون نیایید.» بیانگر سردرگمی و بلاتکلیفی ایشان در اتخاذ یک تصمیم قاطع در این مورد است. حتی اگر بر این اعتقاد باشیم که تجزیه تحلیل های غیر متعارفِ آقای شهرام همایون در مورد اهداف و برنامه های دو شخصیت محوری جنبش سبز ملت ایران، فاقد هر گونه تأثیر در میان هواداران جنبش سبز در ایران بوده و حتی به گوش هیچیک از آنها نیز نرسیده باشد، این مخالف خوانی های آقای همایون و ضدیت ایشان با اهدافِ "فعلی و مقطعی" رهبران جنبش سبز، دست کم در وحله اول موجب تعجب و سپس ختم به سرخوردگی مخاطبینی می شود که همواره ازآقای شهرام همایون  به عنوان یکی از اهرم های مؤثر در برانگیختن احساسات وطن پرستانه جوانان ایرانی یاد می نمایند. 
در کمال تأسف آقای شهرام همایون در برخورد با ظرفیت های موجودِ جامعه ایران اسلامی و راهکارهای راهبرندگان نهضت جنبش سبز، به ویژه آقایان موسوی و کروبی، به صورتی کاملاً یک بُعدی، غیر کارشناسانه و بدون توجه به فضای سیاسی کنونی ایران و توان مانور هوادراران این دو بزرگوار در برابر شیوه های غیر انسانی سرکوبگران رژیم جمهوری ولایت مطلقه فقیه در برخورد با  تظاهرات خیابانی هواداران این جنبش، صورت می گیرد. ما باید بپذیریم که یک جمعیت چند میلیونی از هموطنان هوادار و پیرو آقایان موسوی و کروبی، بی توجه به اینکه این دو شخصیت اصلی جنبش سبز ایران در گذشته و درهنگام تصدی مسئولیت های مهم و کلیدی همین رژیم، چه انحرافاتی نسبت به آرمان های انقلابی ملت ایران داشته اند و یا تا چه حد در خون های ریخته شده توسط دژخیمان رژیم سهیم بوده باشند، ابتدا با رأی در مجموع بیست و دو میلیونی خود آنها را از برای تصدی پست رئیس جمهوری ایران شایسته دانسته و سپس در روز بیست و پنجم خرداد 89، به ندای فراخوان اعتراضی آنها نسبت به کودتای انتخاباتی رژیم، لبیک گفته و دست به راهپیمایی آرام و بی خشونتی زدند که جهانیان را به شگفتی واداشت و سرانجام توسط رژیم به خاک و خون کشیده شد. و در حال حاضر نیز مردم با علم به خطزات جانی در کمین نشسته، به دعوت همین آقایان در حد ممکن و مقدور به خیابانها ریخته و دست به اعتراضات خیابانی زده و بهای سنگین آن را نیز می پردارند.
شما آقای شهرام همایون، به دلیل نوع شغلتان به مراتب بیش از دیگران آگاه هستند که خمینی در هر مقطع زمانی از مبارزۀ آزادی خواهانه ملت ایران، چگونه با ارزیابی توان نیروهای هوادار خود و مقایسه آن با موقعیت و قدرت سرکوب حکومتِ وقت، دست به استفاده از برنامه و ترفند سیاسی مناسب با شرایط زمانی موجود می زد. تا اینکه سرانجام توانست انقلاب را، هر چند به کمک ابر و باد و مه و خورشید و فلک(!؟)، به پیروزی برساند. و این کار بزرگی بود. اما اگر خمینی از همان روز نخست همۀ کارت های بازی توأم با تقیه و توریه خود را آشکارا بر روی میز مبارزه قرارداده و نیت خبیثانه خود را بی محابا بروز می داد، گذشته از قاطبه مردم ایران، آیا حتی همان مهندس بازرگان نیز پشت سر او سینه می زد؟ دکتر کریم سنجابی به دستبوسی او می رفت؟ پس به کدام دلیل عقلی آقایان موسوی و کروبی باید غایتِ حسن نیت و خواست سیاسی نهایی خود را برای در هم شکستن کل ساختار حکومتِ ولایت مطلقه فقیه بی موقع آشکارا بیان نمایند؟ آنها با زیرکی و درایت تحسین شدنی ای با همان قوانین بازی حکومت ملاها، در بازی آنها شرکت نموده اند، اما با هدفی مردمی. و تازه همین را نیز رژیم بر نمی تابد! و بعد اینکه چه کسی گفته و تضمین نموده است که مردم مبارز ایران در پی دستیابی به خاکریز اهداف و سقف خواسته های آقایان موسوی و کروبی، در همان مرحله متوقف گردیده و تن به پذیرش همین قانون اساسی ابتر و آرمانهای از تاریخ مصرف خارج شدۀ خمینی خواهند داد؟ آیا مردم آزاده و شجاع مصرپس از تحقق اولین خواسته اشان یعنی برکناری حسنی مبارک، چنین کردند؟
شما بخوبی آگاه هستید که چه بسیار رهبرانی بوده اند که این پند را از یاد برده اند که می گوید: ثبت الارض ثم انقش (ابتدا زمینه را در اختیار بگیر و محکم نما و سپس بر روی آن نقش بزن.) لذا به دلیل عدم به کار گیری بهینه خرد سیاسی، ضعف در درک و شناختِ درست از شرایط پیرامونی خود اعم از داخلی و بین المللی، توان، امکاناتِ و فضای مورد نیازِ مانور هوادارانشان، بی در نظر گرفتن قدرت سرکوبِ حریفِ صاحبِ زر و زور، تصمیماتی اتخاذ نموده اند که  در نتیجۀ آن، تمامی فرصت ها و حتی خود جنبش انقلابی ی سازمان تحت رهبریشان را سوزانده اند. نمونه بارز آن که شما نیز بی شک بیاد دارید، آغاز بی موقع و نامناسبِ مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق بود با رژیم انقلابی خمینی در بهار سال شصت خورشیدی، در نتیجه تحلیلی نادرست و عجولانه از شرایط موجود، فضای سیاسی و جناح بندی های زمان مربوطه.
از شما به عنوان یک روزنامه نگار باتجربه بعید است که نتوانید نوشته های مابین خطوط اعلامیه های آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی را بخوانید و به بار سنگین و پرمعنای پاره ای از واژه ها و جملات مورد استفاده آنها توجه ننمایید. شما به تناسبِ رعایت شدۀ میان گام های آهسته اما پیوسته و محکم این دو و راه پرپیچ و خم و پرتگاه های مهیبی که در پیش رو دارند التفاطی نمی نمایید. بین یک سیاستِ مبارزاتی ایدآل با سیاستی مبتنی بر آنچه که در شرایط زمانی و مکانی خاص، ممکن و مقدور است، فاصله ایست همانند آنچه که شما از خارج کشور در مقطع زمانی کنونی از آقایان موسوی و کروبی انتظار انجامش را دارید و چیزی که در عمل و در میدان مبارزه در درون ایران تحققش برای آنها میسر است، بدون دادن تلفات غیر قابل جبران و سوزاندن کامل فرصت های در پیش رو.
این را از یاد نبرید که با عنایت به دوستانی که این دو بزرگوار هنوز هم در میان تمامی سطوح و اقشار حکومت دارند، طبیعتاً از پشت پرده هایی آگاه هستند که شما و ما مطلع نیستیم، اما این دو تن می باید که در محاسبات خود جهت بسیج مردم بی دفاع به خیابان و یا بهتر گفته باشم فرستادن هوادارانشان به کام گرگ خون آشام رژیم، آن دانستنی ها و هشدارها را نیز در نظر داشته باشند.
 من توجه شما را به بخشی از اظهارات  آقای دکتر سعید پیوندی جامعه شناس و پژوهشگر مسایل اجتماعی به نقل از "دویچه وله" جلب می نمایم: «یک بخش مهمی ازنیروهای داخل جمهوری اسلامی و کسانی که به چارچوب‌های اولیه‌ی این حکومت باوردارند، جزو جنبش سبز هستند. ما با چنین شعاری (شعار های براندازی کامل رژیم- گ) عملاً آن‌ها را حذف می‌کنیم. ما بایدتوازن نیروی‌مان را در هر لحظه بسنجیم. یعنی ما می‌توانیم تندترین شعارها را بدهیم،می‌توانیم شعار سرنگونی  یا رفتن همین الان آقای خامنه‌ای و یا هر چیز دیگری رامطرح کنیم، ولی مسئله این است که هرکدام از این شعارها چقدر می‌توانند نیرو بسیجکند. به نظر من یک هوشیاری سیاسی در این لحظه و یک هوشمندی و خرد سیاسی در این لحظهباید بتواند پیش از هر چیز توازن نیروها را ارزیابی کند و براساس آن استراتژی وراهبرد خودش را تعیین کند.» و این همان مطلبی است که من پیشتر به آن اشاره کرده ام.
شما که در برنامه های تلویزیونی تان بارها از احساس مسئولیت خود نسبت به چگونگی وضعیت مالی آن چند ده کارمند تلویزیون تحت مدیریتتان سخن رانده و همچنان می رانید و در مورد سرنوشت شغلی آنها، نگرانی های خود را ۀشکارا ابرازمی نمایید، باید بهتر از اینها موقعیت آقایان موسوی و کروبی را دریابید که بار مسئولیتِ بسیار سنگین مراعاتِ وحفظِ جان و مال و ناموس چند میلیون تن از هموطنانشان را در این مبارزۀ فرسایشی بر دوش خود احساس می کنند، آنهم در برابر رژیمی گورزاد که توگویی قتل و غارت و تجاوز وظیفه اصلی و الهی متولیان آن است.
در شرایط پیش آورده شدۀ کنونی که آقایان موسوی و کروبی و همسران محترمه اشان ناپدید شده و در مکانی نامعلوم در چنگال دژخیمیان اسیرهستند، مبارزان برون مرزی و به ویژه شما که رسانه تصویری ماهواره ای نیز در اختیار دارید، مسئولیت سنگین تری به دوش دارند و آن رساندن صدای فریاد اعتراض میلیون ها ایرانی ی درون کشور به گوش اکثراً شنوای جهانیان. است. از یاد نبرید که خواسته و شعار آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی در این مرحله از مبارزات ضد استبدادی مردم ایران، انحراف از خواسته های کلان این جنبش و مردم نیست بلکه دستاویزیست برای ادامه تظاهرات خیابانی مردم در بندِ و گرفتارحکومتِ جمهوری دلقکان و اوباشان اسلامی ایران.
سخن آخر اینکه آقای شهرام همایون، هیچ به این اندیشیده اید که چرا همان نظری که شما تاکنون در مورد راهبران بی ادعای جنبش سبز، داشته اید و دارید، از دهان شخصیتِ لمپن و شناخته شده ای همچون داور نیز بیرون می آید؟ البته با واژه ها و جملات مناسبِ هویتِ خود او. (بلانسبت شما باشد، در این قیاس هیچ مناقشه نیست)
آقای شهرام همایون، حاصل زحمات چندین ساله شما به صورت سطلی پر از نُه من شیر در کنار پایتان قرار دارد، بهوش باشید و احتیاط کنید که تا خدای ناکرده خواسته یا ناخواسته این سطل را واژگون نفرمایید!
م. گئومات
دوازدهم اسفند 89.

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

شخص اول مملکت!؟ (مقاله ای از شهرام همایون)




احمدی نژاد کیست؟ معلم ساده ای که ناگهان ـ بدون داشتن شرایط لازم، به «شخص اول مملکت ایران» تبدیل می شود؟
نه من اشتباه کردم و نه شما اشتباه خواندید احمدی نژاد امروز، شخص اول ایران است. هرکس، هرچه می خواهد بگوید او نشان داده که تا در به انجام کارهایی است که دیگران از عهده آن برنمی آیند. او اولین رییس جمهوری است که برای رهبرش «تره» هم خرد نمی کند. و قادر است رسماً «پایان دوره ی امام راحل» را با نسبت دادن فرمایشات حقه شان ـ «به زمانی معین» اعلام کند.
این محمود احمدی نژاد است که می تواند علیرغم میل قوه ی قضاییه گروگان آمریکایی را آزاد کند، برخلاف نظر رهبری ، معاونش را به پست مهم تری با عنوان مشاور و رییس دفتر بگمارد، قوانین مجلس را اجرا نکند و خلاصه توی دوربین زُل بزند و بگوید ما خواستار مذاکره با آمریکا هستیم؟! و اصلاً انگار نه انگار که این آمریکا ، همان شیطان بزرگ است، این آمریکا، همان کشوری است که «امام راحل» گفتگو با سران دولتش را قدغن کرد و رییس دولت موقت، مرحوم مهدی بازرگان بر سر یک مذاکره معمولی با یکی از دولتمردان آمریکا، جایگاه خود را از دست داد.
 بله، احمدی نژاد امروز «شخص اول مملکت» است که می تواند علیرغم مصاحبه مطبوعاتی سخنگوی قوه قضاییه در رابطه با صدور حکم سنگسار برای سکینه محمدی ، اعلام کند که چنین حکمی اساساً صادر نشده است.
اما ـ این شخص اول مملکت مشغول انجام چه «مأموریتی » است؟ نگاهی به حضور او در صحنه سیاسی جهان بیاندازید. گویی به پیشواز «دردسر» می رود، حرف می زند تا دردسر درست کند: یکروز از هولوکاست می گوید یکروز از دخالت آمریکا در انفجار برج دوقلو. در مقابل «تحریم» ها، پوزخند می زند و آنرا مایه مباهات دولتش می داند و انگار آمده است تا موانع موجود در راه «یک اتفاق» را ازمیان بردارد البته نه به نفع ملتش که در رضایت دشمنان.احمدی نژاد، شخص اول مملکت ایران شد. یعنی رسانه ها ، یعنی
CNN
یعنی
NBC
یعنی
FAX
احمدی نژاد را شخص اول مملکت کردند تا او حرف هایی بزند که مانع از راه یک اتفاق برداشته شود. او مأموریت دارد تا همه ی موانع موجود را در یورشی به ایران از بین ببرد، اما باید آنقدر بگوید و بگوید که مخالفان شدت عمل علیه ایران، با موافقان گزینه «حمله ی نظامی» هم آوا شوند.
«شخص اول مملکت» وظیفه دارد زمینه را آنقدر مساعد کند که درست مانند حمله به بغداد ـ که عراقی ها برای سربازان آمریکایی، در خیابان می رقصیدند ـ ایرانی ها فرش قرمز برای مهاجمان پهن کنند.
امروز احمدی نژاد وظیفه دارد تا به قدر لازم دلیل و برهان به دست بدهد که باید کار را یک سره کرد و از همین روست مردک بی دانش و یاوه گویی ـ از میان یکصد و نود هیئت سیاسی در سازمان ملل ـ می شود «چهره ی شاخص» که روزنامه نویس ها برای گفتگو با او سر و دست می شکنند، او باید «چهره» شود چرا که تنها در این صورت است که هر لاطائلات او می تواند دلیلی محکم برای حوادثی باشد که «قرار است اتفاق» بیفتد.
درست مانند بازیکن فوتبالی که ـ مدام به سوی دروازه ی خودی «شوت» می کند ـ احمدی نژاد اما با مجروح کردن مدافعان خودی ، زمینه را برای گل زنی حریف آماده می کند.
در تاریخ ایران ـ کم نبودند کسانی که یک شبه شاخص شدند، قد و قواره ی لازم را برای انجام مأموریتی که داشتند ، پیدا کنند.

شهرام همایون ـ روزنامه نگار
چاپ شده در هفته نامه فردوسی امروز