اصل های اولیه جنبش

اصل های اولیه جنبش ملی ما هستیم 1- تلاش در راستای زنده کردن فرهنگ ایرانی و پایان بخشیدن به اشغال کشورمان توسط فرهنگ عرب( نه اسلام). 2- هر ایرانی با هر مذهب و گرایش سیاسی(جمهوری خواه، پادشاهی خواهان، مجاهدین خلق، کمونیست ها و حتی طرفدار جمهوری اسلامی) در بیان نظرات خود آزاد است و هیچ کس حق ندارد مانع او گردد. 3- نفي هرگونه تبعيض از لحاظ جنسيتي ،نژادي،قومي، عقيدتي و مذهبي 4- رعایت احترام دیگران و عدم استفاده از الفاظ زشت و نازیبا چه در اظهار نظر و چه در نقد یا رد نظر دیگران. 5- عدم استفاده از شعار مرگ برای افراد. 6- هرگونه تغییر در ایران باید به وسیله مردم ایران چه در داخل و چه در خارج از کشور انجام گیرد چون به غیر از مردم ایران هیچ دولت بیگانه ای به فکر مردم و منافع ملی ایران نیست. 7- هر فرد در این جنبش خود یک رهبر است. 8- جنبش ملی ما هستیم بر اساس مبارزات بدون خشونت عمل می نماید و با هر گونه حرکت خشونت آمیز یا تبلیغ آن مخالف است 9- جنبش ملی ما هستیم پرچم رسمی ایران را پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان می داند و این پرچم را وابسته به هیچ حزب و گروهی نمی داند و آن را متعلق به مردم ایران می داند

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

آیا دگر بار نوشدارو پس از مرگ سهراب خواهد رسید؟


قرن ها است که ایران اسیر بیماری ای سخت است که هر چند بارها کوشش شده است که به گونه ای درمان شود اما چون هر بار درمان تا نیمه راه بیشتر ادامه داده نشده است یا دارو اشتباهی داده شده است این بیماری به یک بیماری مزمن تبدیل گشته است که هر از چند گاهی چون دمبلی چرکین سر بر می آورد و مشکلاتی را برای این بدن ایجاد می نماید که گاه با ویروس ها و باکتری های دیگر همراه گشته و جزیی از این بدن را از آن جدا می نمایند.
امروز متاسفانه ایران در یکی از ضعیف ترین شرایط زندگیش به سر می برد ایران 33 سال است که این بیماری مزمن درونش دگر بار سر بر آورده است و از نظر تغذیه هم شرایط بدی را پشت سر گذاشته است بنابراین سیستم ایمنیش به شدت دچار ضعف گشته است بگونه ای که برخی از پزشکان بر این باورند که اگر این بیماری با حمله ویروس ها و باکتری های خارجی همراه شود مرگ ایران دارای احتمال بالایی است. آنها علت این امر را در این می دانند که با توجه به عفونت زیاد موجود در بدن و ضعیف بودنش، حمله ویروس و باکتری های بیگانه باعث شدت یافتن بیماری و عفونت می شود که این شدت گیری بیماری باعث جدا شدن ارتباط برخی اعضای حیاتی بدن از آن می شود. بنابراین مرگ بدن را نمی توان به عنوان یک احتمال قوی مطرح ننمود.
اما همه این پزشکان با هم در اینکه راهی برای مقابله با این بیماری موجود است اتفاق نظر دارند و بر نقش گلپول های سپید در این میان تاکید بسیار دارند آنان بر این عقیده اند که اگر گلپول های سفید را بتوان گرد هم آورد و مانع های ایحاد شده در بینشان را برداشت بی شک این بدن با آنکه ضعیف است توان مقابله با این بیماری ها را خواهد داشت و حتی گلپول های سپید می توانند بیماری را به کلی نابود نمایند.
اما آنچه آنان را نگران کرده است سابقه تاریخی در رسیدن نوشدارو برای فعال سازی گلپول های سپید است آنان به داستان رستم و سهراب در شاهنامه اشاره دارند که در آنجا تنها به خاطر منافع شخصی نوشدارو را دیرتر از زمانی که باید به سهراب رساندند که دیگر بر بدن سهراب اثری نداشت و سهراب جان به جانآفرین تسلیم نمود و این دنیا را ترک کرد اما آیا اینک گلپول های قرمز که نقش رساندن نوشدارو را دارند به موقع نوشداروی تجویز شده توسط پزشکان را از داروخانه دریافت می کنند؟ و آیا به موقع آن را به ایران می رسانند؟ آیا در این میان سایر ارگان های درگیر همکاری لازم را خواهند نمود؟ آیا عصب ها به درستی پیام ها را به داروخانه خواهند رساند تا داروخانه نوشداروی مناسب را به دست گلپول های قرمز دهد؟ این ها پرسش هایی هستند که اینک ذهن این پزشکان را درگیر خود دارند.
این اوضاع امروز ایران ما است 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

بالاترین - موضوع داغ: آنجا که فراخوان پشتیبانی از خاک کشورم پاک شود دیگر جای ماندم نیست




حدود دو سال است که در بالاترین عضوم و در این دو سال تلاش نمودم که قوانین را رعایت نمایم و همه کوشش را نمودم تا با وجود تمام نمهربانی ها که دیدم چنین میندیشم که بالاترین به دست افرادی گردانده می شود که نظرات شخصیشان بر قوانین می چربد. نمی گویم که در این مدت توانسته ام قوانین را بی نقص اجرا کنم اما کوشش نمودم که آنها را بی نقص اجرا کنم بی شک در جاهایی این کوشش بی حاصل بوده است و قانونی نقض گشته است. اما اکنون پس از نزدیک دو سال فعالیت در این سایت به این نتیجه رسیدم که اینجا حایی برای آنان که برای آزادی میهنشان و برای پاسداشت خاکشان می اندیشند و مبارزه می کنند نیست. دلیل این امر نیز حذف موضوع داغ  مرتبط با فراخوان اعتراض به امارات در پی سخنان گستاخانه مسولین اماراتی بود. لذا از بالاترین می خواهم تا حساب کاربری من را ببندد و خود نیز حتی برای دیدن خبرها به این سایت سر نخواهم زد.
این نقض قانون بزرگ هم برای این است که سخن دل را گفته باشم و رفته باشم و درست نمی دانم دیگر از وبلاگم در اینجا لینکی بگذارم

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

اخبار گردهمایی 10 اردیبهشت


طبق اخبار دریافتی از ایران نیروی انتظامی به شکل گسترده در خیابان ولی عصر و جلوی سفارت امارات حضور یافته است و یک شاهد عینی بیان داشت که مردم در خیابان هستند ولی هنوز شعاری سر داده نشده است

۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

دشمن را کوچک مشماریم و تاریخ را تکرار ناپذیر ندانیم



1400 سال پیش اتفاقات مشابهی با آنچه امروز برای کشورمان و مردمش در حال رخ دادن است اتفاق افتاد و مردمانی از سرزمینی که ایرانیان آن را به هیچ می انگاشتند و در زمره خدمتگزاران خود می دانستندشان به ناگاه جلال و جبورت پادشاهان ساسانی را در هم نوردید و کشور پهناور و فدرتمند ایران را که لرزه بر تن دیگر کشور قدرتمند آن روز یعنی روم می انداخت را به زیر فرمان خود بردند. و اما چگونگی رخ دادن این حادثه با آنچه امروز در حال رخ دادن است گویا تشابهاتی بس شدید دارد.
در آن سالیان وجود حکومتی مذهبی و دین سالار در ایران باعث شده بود تا بر مردمان این سرزمین کهن گه از غنای فرهنگی بی مثالی برخوردار بودند ظلم و ستم بی رویه ای روا داشته شود. این ظلم و ستم نه تنها مردمان را از حکومت ناراضی گرداند که حس میهن دوستی را در آنان به شدت تضعیف نمود. اختلاف میان مردم و حکومت از سویی و از سوی دیگر حس میهن دوستی ضعیف شده، گروهی هر چند کوجک از ایرانیان را به سوی پذیرش نیروی مهاجم و همکاری با آنان در تصاحب این سرزمین روان ساخت این گروه هر چند کوچک بودند اما عاملی تاثیر گذار در سقوط پادشاهی ساسانی و در نقطه ای بالاتر باعث فتح کشور ایران توسط مردمانی شد که بهشت وعده داده شده در دینشان را در ایران می دیدند. اما این همه علت سقوط فرمانروایی ساسانیان بر ایران و به زیر سلطه تازیان رفتن ایران نبود.
یکی از علل شکست ایرانیان از تازیان را می توان در کوچک شمردن دشمن دانست همانطور که پیشتر گفته شد ایرانیان تازیان را به هیچ می انگاشتند و آنان را در زمره خدمتگزارن خود می دانستند و هیچگاه در این اندیشه نبودند که روزی این خدمتگزاران پا برهنه ملک کیان را به زیر سلطه خویش در خواهند آورد. در آن روزگار پایانی حکومت ساسانیان بر ایران، تازیان ساکن بیابان های اطراف ایران را چون حرفه ای جز راهزنی و دزدی نبود بنابراین هر از چندگاهی  به شهرهای مرزی ایران به طمع مال و دارایی این شهرها هجوم می آوردند در آن زمان که ساسانیان در اوج قدرت و شکوه و جلال بودند چنین گستاخی ای به شهرهای ایرانی پاسخی بس شدید و کوبنده در پی داشت ولی این اواخر دیگر خبری نه از ارتش دولتی و نه از مقاومتی مردمی در میان بود تا آنان را به سزای گستاخیشان برساند. این بی پاشخ ماندن گستاخی تازیان سبب شد تا آنان جرات یابند در ذهن خود خیال حمله گسترده به ایران و فتح آن را بپرورانند و از این رو به عمر پیام فرستادند که چه نشسته اید که آن بهشت برین که محمد وعده مان داده بود در انتظار ماست و تنها به دستور و یاری شما نیازمندیم. شاید خسروپرویز اگر می دانست که روزی تاج و تخت کیانی به دست پیروان محمد بر باد خواهد رفت و ایران به ویران سرایی بدل خواهد شد پاسخ نامه محمد را تنها با دستوری ضعیف به فرماندار یمن مبنی بر دستگیری محمد و ارسالش به دربار ساسانی بسنده نمی کرد. و یزگرد سوم و سران ارتش ایران اگر می پنداشتند که این پابرهنگان عرصه صحرا که امروز به شهر های مرزی ایران هجوم می آورند روزی کل ایران را هدف قرار خواهند داد دست از درگیری های درون خود بر می داشتند و درسی شایسته و بایسته به این مردمان می دادند. لیک هیچ یک از اینها انجام نشد و ایران به دست تازیان اشغال گردید.
اما امروز کشور ایران پس ازطی همه فرازها و نشیب پس از حمله تازیان و پس از فداکاری ها و مجاهدت های بسیار انسان هایی چون بابک خرمدین و بهروزان(ابو مسلم)، مازیار و هزاران هزار ایرانی دیگر که نام هر یک هنوز کافیست تا لرزه بر اندام تازیان اندازد، در دست ما ایرانیان است هر چند که این امر تنها در بعد ظاهری است و از درون هنوز تازیانند که حکم می رانند. این روزها سخنانی از سوی تازیان به گوش می رسد که در دنیای امروز حکم همان هجوم های گستاخانه تازیان به شهرهای مرزی ایران در دیر باز را دارد. و از سوی دیگر حکومتی مذهبی و نالایق در ایران در حال فرمانروایی است. حک.متی که می توان گفت دارای تشابه بسیار زیادی با همان اواخر دوره ساسانیان از نقطه نظر درگیرهای داخلی و سرکوب مردمان این مرز و بوم است. اما اینبار آیا باز چون گذشته سران حکومت و مردم ایران  این دشمن را کوچک می شمارند و اجازه بلندپروازی بیشتر را هر چند در ذهن به آنها خواهند داد؟ یا اینکه اینبار مردم ایران جدای از حکومت مداران و قدرت طلبان چه در داخل و چه در خارج از این مرز و بوم، یک صدا و همراه هم پیش از رخ دادن هر حادثه ناگواری دست به اقدام زده و مجوز هر خیال باطلی در مورد هجوم به مرزهای ایران در نطفه باطل می کنند و طومار تکرار تاریخ را این بار در هم می پیچند و طرحی نو در تاریخ در می اندازند و به سوی یکی شدن و یک پارچه شدن برای آزادی و آبادی کامل ایران از دریای مازنداران گرفته تا خلیج پارس، از کردستان تا سیستان و بلوچستان پیش خواهند رفت و این نقطه را نقطه عطفی در تاریخ مشارکت خود در پاسداری از مرز و بوم ایران خواهند نمود و به همچنین نقطه عطفی در مشارکتشان در مسایل کشوری و ملی.
 10 اردیبهشت روز ملی خلیج پارس، آیا روزی خواهد بود که این نقطه عطف شکل بگیرد و ایران آبستن نوزاد آزادی و آبادی گردد؟
 وعده دیدار ساعت 4 بعد از ظهر 10 اردیبهشت ماه  سال 2571 ایرانی برابر با سال 1391 هجری در خیابان ظفر روبروی سفارت امارات.

  

۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه

آیا امروز نمی توان بر علیه امارات بابت این سخنان گستاخانه مسولینش تظاهرات به پا کرد؟


هم میهنان گرامی امروز که تمامیت خاک کشورمان توسط اماراتی ها به هیچ گرفته شده است و آنها به راحتی خود را صاحب قسمتی از این خاک می دانند ما می توانیم بدون در نظر گرفتن تفاوت اندیشه های سیاسیمان همراه با هم در هر کجای این کره خاکی که هستیم تظاهرات هایی را بر علیه این کشورک امارات به پا کنیم و یکپارگچی خود را در دفاع از تمامیت خاکی کشورمان را به همگان به ویژه کشورهای همسایه اعلام نماییم

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

از که دادخواهی می کنی ای مادر؟


در کوچه پس کوچه ها شهر نه در خیابان شهر در برابر چشمان من و تو و هزاران انسان دیگر سینه جوانی را به خون آغشتند و اشک های ما را از برای او جاری ساختند و بدین گونه بود که نام اشکان بر بلندای تاریخ جای گرفت. اشکان به هر گروه و جناحی که وابسته بوده باشد تفاوتی ندارد همه ما در دادخواهی خون او مسوولیم.
اما ای مادر اشکان، امروز روی سخنم با شماست با شما که می دانم در غم از دست دادن فرزند چه رنجی بر شما وارد شده است اما از که داد می خواهی؟شما که از من و نسل من به مراتب بهتر می دانید که این آدم نماها چه بسیار جوانان را بر دار کردند و چه بسیار را به خاک و خون کشیدند. آیا سینما رکس آبادان را از خاطر برده اید که چگونه این نا مردمان برای رسیدن به هدف شومشان ده ها تن را زنده زنده در آتش سوزاندند؟
تا به حال به کدامین پدر و مادر داغ دیده، این نامردمان پاسخ داده اند؟ تا به حال از کدامین جنایت خود پشیمان گشته اند؟ گرامی اگر با سنگ سخن بگویی شاید پاسخی دریافت کنی ولی از این نامردمان هرگز تا زمانی که بر اریکه قدرت نشسته اند پاسخی نخواهی شنید و چه بسا که مصیبتت را افزون کنند.

با آرزوی صبر برای شما و آرزوی دیدن لحظه آزادی ایران برای همه ایرانی ها


۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

چرا هجری را حذف می کنی؟



چندی است که دیگر دست و دلم به نوشتن نمی ره و هر وقت می خواهم یک مطلبی بنویسم گویا پیش از آنکه بتوانم بنویسم با خودم درگیر می شم که چی می خواهی بنویسی و برای کی، خوب حالا این ها را هم گیرم دانستی بعد از اینکه نوشتی اصلا کسی مطلبتو می خونه یا اصلا توی کسی اثر می گذارد؟ و همینطور این داستان ادامه داشت تا امروز که تصمیم گرفتم بنویسم و پیش خودم گفتم بی خیال همه اینها بگذار تا بنویسم هر چه در ذهن آمد می نویسم حالا یا کسی می خواند و یا نمی خواند یا در کسی اثر می کند یا نمی کند اما مهم اینه که بالاخره نوشتم و این خودش یک گام به جلو است.
خوب حالا ببینیم چیا به ذهنم می زنه J خوب در آغاز چیزی که نظرم را جلب کرده اینه که دیگه ملت واژه هجری را از سالشمار حذف کردن و تنها خورشیدیش را بکار می برند و این در حالی است که همه ما اگر از دبستان نه از راهنمایی به این طرف توی کتاب های دینی اون موقع و بینش اسلامی حالا J همیشه می خوندیم سال فلان هجری شمسی حالا ملت ما که گویا می خواهد خودشو از شر این دو واژه عربی راحت کنه اومده و یک راه جالب را به کار برده و به جای اینکه بیاد و صورت مساله را درست بخواند رفته یک پاک کن برداشته هجری را پاک کرده و شمسی را هم به خورشیدی ترجمه کرده و یک پیاله می هم به یاد خیام زده بالا J حالا آنچنان هم به این سال خورشیدی می نازند که نگو. تا بهشون بگی رفیق این سال منشا عربی داره طرف بر می گرده وبا قیافه ای بس خشن می گه داداش مگه نمی دونی که این سال خورشیدی را خیام آن دانشمند فرزانه ایرانی کشف کرده منم با این قیافه J می گویم چرا می دانم اما گرامی آئها یادشان می رود بخش هجریش را هم بهت بگن تا یادت بیاد که این از کجا آمده و در ضمن اینکه می گن خورشیدی ربطی به سال شمار ندارد اون مربوط به تقویم یا همان گاهنامه خودمان است که تعیین می کند یک ماه کی آغاز می شود و کی پایان می یابد و سال نخست امری کاملا مجزا از این خورشیدی بودن است و این خورشیدی بودن تنها آن را از یک سال قمری (حالا چرا کسی اینو ترجمه نکرده به سال ماهی یا سال مهتابی من نمی دانم J) طولانی تر می کند چرا که گردش ماه به دور زمین زودتر از گردش زمین به دور خورشید صورت می گیرد و از همین رو بوده است که یکی از امان جمعه به نام حسنی در گفتاری از سری گفتارهای فوق خردمندانه شان چنین بیان نمودند که با توجه به اینکه هر سال قمری از سال خورشیدی کوتاه تر است تا چند سال آینده ما از آنها جلو خواهیم زد و سال ما بیش از سال آنها خواهد بود و بدین گونه عقب ماندگی مان از آنها جبران می شود(متاسفانه من فایل تصویری این موضوع را در دسترس نداشتم که برایتان بگذارم تا از خواند متن دقیق آن از حضور در فضای ملکوتی احساس شعف و شادی بهتان دست دهد L)
خوب دیگه برای امروز کافیست  و می ترسیم با این همه فسفر که من سوزاندم و شما می سوزانید هوای تهران و دنیا زیادی آلوده شدو تا آنجا که دیگر این دو روز هوای سالم را هم در تهران نبینند L.
ای بابا نق نزن دیگه خوب همین یکی بیشتر به ذهنمان نرسید J
تا یادم نرفته بگم که یک صفحه هم در فیس بوک هست با عنوان:" جایگزینی سال ایرانی خورشیدی به جای سال هجری خورشیدی" و بخشی از نوشته های ویکی پدیا را هم براتون بگذارم شاید که مفید افتاد.
مبدأ گاهشماری هجری خورشیدی مانند گاهشماری هجری قمری، سال هجرت پیامبر اسلام، محمد، سال ۶۲۲ میلادی از مکه به مدینهمی باشد. آغاز هجرت پیامبر اسلام از مکه روز دوشنبه (۱ ربیع‌الاول/ ۲۴ شهریور سال ۱ هجری) برابر با ۱۳ سپتامبر ۶۲۲ میلادی قدیم (ژولیانی) و ۱۶ سپتامبر ۶۲۲ میلادی جدید (گرگوری) و ورود پیامبر به مدینه روز ۸ ربیع‌الاول همان سال می باشد.
گاه‌شماری هجری خورشیدی، تکامل‌یافته گاه‌شماری ایرانی در دوره اسلامی با مبدأ هجری است. گاه‌شماری ایرانی برگرفته از گاهشماری بابلی با سال ۱۲ماه سی روزه بوده که هر ۶سال یکبار ۱۳ماهه می‌شده‌است. همه اینگونه تقویم‌های ۳۶۵روزه برگرفته از تقویم مصری اند. این تقویم در دوره هخامنشیان تغییراتی کرده و بصورت تقویم زرتشتی درآمد. در زمان اردشیر اول پادشاه ساسانی تقویم ایرانی متاثر از تقویم جولیانی به سال ۳۶۵روزه درآمد و به آخر سال ۵ روز اضافه شد و در دوره یزدگرد سوم هم تغییراتی کرد. پس از شکست ایرانیان و تسلط اعراب تقویم هجری قمری جایگزین تقویم خورشیدی ایرانی شد. اما بجت ضرورت تعیین سال فصلی و مالی جهت زمان پرداخت مالیات کشاورزان، تقویم خورشیدی (ازجمله: تقویم خراجی) کاربرد داشت اما از مبدأ حقیقی آن گاه تا دوماه عقب می‌افتاد. در ۳ رمضان ۴۷۱ هجری قمری، تقویم جلالی که شکل کاملتر تقویم ایرانی بود ایجاد شد. این تقویم ضمن تغیراتی درقالب تقویم هجری خورشیدی (برجی) درآمده، در ۲ اسفند ۱۲۸۹ بعنوان تقویم مالی کشور رسمیت یافت. پس از آن با تغییراتی در عناوین ماه‌ها و تعدیل آنها درقالب تقویم هجری خورشیدی، در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۰۴ تقویم رسمی ایران اعلام شد. تا قبل از آن تقویم هجری قمری کاربرد عمومی داشت.
خوب حالا هم اندکی بدانیم که سال هجری قمری از کجا آمده بازم از ویکی پدیا
در ابتدا ماهی به نام نسی وجود داشته است که هر سه سال در تقویم قمری حضور می‌یافته است، و در نتیجه ماه‌ها در زمان مشخصی از سال قرار می‌گرفتند. مانند ربیع‌الاول در اول بهار. در سال ۱۰ هجری پس آمدن آیهٔ ۳۶ و ۳۷ سوره‌ی توبه این ماه نهی می‌شود.
گاه‌شماری هجری قمری از همان ابتدای مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه معمول نشده است بلکه ۱۵ سال بعد از تاریخ هجرت محمد و در زمان خلافت عمر بن خطاب، خلیفهٔ دوم به رسمیت شناخته شد. به این صورت که چون عمر احساس کرد که برای تقسیم ثروت و پرداخت حواله‌ها، تاریخی لازم است که بتواند آینده و گذشته را بداند، از یکی از ایرانیان، رسم معمول را در این خصوص پرسید و متوجه شد که ایرانیان برای دانستن سن، مبدأ تاریخی را برگزیده بودند. عمر بعد از مشورت با صحابه‌اش تاریخ هجرت محمد را آغاز تاریخ اسلام قرار داد. اگرچه محمد در هشتم ربیع‌الاول به مدینه رسیده بود، اما اول محرم را اول سال هجری قرار دادند.