اصل های اولیه جنبش
مناسبت
صفحات
Channel One TV
۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه
۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه
۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه
۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه
۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه
ستاره جان زادروزت خجسته باد
زادروز ستاره است امروز
اما ستاره در اوین است امروز
ستاره در اوین تنها نیست امروز
که نه یک ستاره که صدها ستاره در اوین است امروز
ستاره ها اسیر دست سیاه چاله هایند امروز
سیاه چاله دشمن نور ستاره است
نور ستاره، نگاه پر امید ستاره است
نور ستاره، فریاد ما هستیم ستاره است
تا بیکران می رود فریادش امروز
گوییم با ستاره ما هستیم
ستاره تا ستاره ها آزاد نکنیم ما هستیم
گر سیه چاله برلبانت مهر سکوت زده
فریاد تو ستاره ما هستیم
نه که فریاد تو تنها که فریاد هر آزاده ما هستیم
ستاره گر نمی توانم کیک زادروز برایت آورم
اما به جای تو فریاد بر می آورم
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
زندانی عقیدتی آزاد باید گردد
تا که شاید صدایم را بشنوی
دانی که هنوز در یادت ما هستیم
گر تو را ز دیده ما ربودند
ز دل نتوانند ربایند
گر ضربه مان زدند نشکستی و نشکستیم ستاره
گر خسته شدیم ننشستی و ننشستیم ستاره
چرا که با هم پیمان بستیم ستاره
تا نفس هست ما هستیم
ستاره جان زادروزت خجسته باد
۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه
این خاطره، آن خاطره
این خاطره مر بوط به زمان شلوغی های دانشگاه بابت جریان آقای هاشم آقاجری است
در میانه سالن آموزشی دانشگاه دو صف رو در روی هم ایستاده، اندکی مانده تا آغاز کلاس ها، فضا متشنج است عده ای سر کلاس ها نشسته بی خیال تشنجی که در سالن به پا است. من این طرف، دوستم آن طرف. باورم نمی شد دوستم با صورت دو تیغه در سمت دیگر در صف بسیجیان ایستاده، می گویند خاتمی استعفا داده است من هم برای اولین بار در یک صف با دیگران ایستادم امیدوار بودم خاتمی استعفا داده باشد لحظاتی جو متشنج ادامه داشت تا خبر استعفا تکذیب شد و همه نا امیدانه به سر کلاس هایمان رفتیم. آن روز هنگامی که برای اولین بار در کنار دیگران ایستادم تا اگر خواست اتفاقی بیفتد در کنار هم اندیشان نسبیم باشم تا شاید بتوانم اندکی یاریشان نمایم
8 سال بعد
سال 2569 ایرانی
پس از مدتی بازگشت به ایران، دیدن خانواده و دوستان، یادآوری همه دلخوشی ها و از همه مهم تر دگر بار پای بر خاک ایران نهادن، در میهن خود بودن. رسیدن به خانه، خستگی راه را انداختن به خیابان رفتن یک عدد ماژیک خریدن آغاز حرکت برای نخستین شعار نویسی، مادر می فهمد نصیحت می کند می گوید "نرو اینکار را نکن اگر بگیرنت آبرویمان می رود" هان؟ آبرویمان می رود؟ آری مادر این را می گوید آبرویمان می رود شاید بهت تجاوز کنند.
پایان
اشتراک در:
پستها (Atom)













