اصل های اولیه جنبش
مناسبت
صفحات
Channel One TV
۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه
فراخوان اعلام پشتیبانی از کارگران ایرانی:
فراخوان اعلام پشتیبانی از کارگران ایرانی:
روز اول ماه می برابر با 11 اردیبهشت روزی که اکنون در بسیاری از کشور های جهان به خصوص کشورهای پیشرفته به مناسبت روز جهانی کارگر گرامی داشته می شود اما در ایران ما در این روز کارگران به راهپیمایی پرداخته تا شاید بتوانند اندکی از حقوق از دست رفته خود را بازیابند و اندکی کمری را که بر اثر فشار اقتصادی خمیده شده است راست نمایند آنان می دانند تا زمانی که این رژیم اهریمنی بر پهنه ایران ما سایه افکنده است امیدی به بهبود اوضاع نمی رود اما آنان همچنین می دانند که در نشستن نیز فایده ای جز فراموش شدن و نابودی نیست بنابراین آنان در این روز حرکتی از خود نشان می دهند تا به رژیم ضحاک زمان بفهمانند که کاوه ها هنوز زنده اند و فریاد بر می آورند که "ما هستیم و آماده ساقط کردن ضحاک زمانیم" و در این راه از خود گذشتگی بسیار نشان داده اند به زندان افتاده اند، جانشان در خطر فرار گرفته است اما ساکت نشدند وبر باور خود استوار ایستاده اند این کاوه های زمان به همراهی و همدلی همه ما برای ساقط کردن ضحاک زمان نیاز دارند.
پس ای ایرانی از جای برخیز و همراه با کارگران ایرانی این کاوه های زمان در روز 11 اردبهشت فریاد برآور که "ما هستیم" ، "موجم گر می روم- گر نروم نیستم".
روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران همایون باد.
جنبش ملی ما هستیم


۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه
جرس افشا کرد یا افشا شد؟
جرس افشا کرد یا افشا شد؟
این روزها رفتن کاسپین ماکان به اسراییل گویا برای بعضی افراد چندان خوشایند نبوده البته بنابر اصل دموکراسی این مطلب موردی ندارد اما مساله زمانی جالب شد که خانم مسیح علی نژاد اقدام به افشاگری نمودند و سعی نمودند تا چهره واقعی جناب کاسپین ماکان را به همه بشناسانند و در این راه از دادن هر اطلاعاتی که بتواند برای خواننده فضا را شفاف تر نماید دریع نکردند و جالب آنکه این مطالب در سایت جرس
خوب بیاییم جلوتر و برسیم به مصاحبه مادر ندا در این مصاحبه مادر تدا گفته مردم ایران از اسزاییل متنفرند و کارهای کاسپین ربطی به خانواده ما ندارد البته من قصد بی احترامی یا جسارت به هیچ فردی را ندارم اما اگر قرار است حساب حساب باشد خوب کاکا برادر است دیگه، به این مورد با دو دیدگاه می توان نگریست دیدگاه اول: باید دید مادر ندا این نمایندگی از مردم ایران را از کجا آورده است که از جانب مردم ایران ابراز تنفر از اسراییل نمودند. دیدگاه دوم: در موارد بسیاری از سوی هواداران جنبش سبز یا به عبارت بهتر ماست مالی کن های جنبش سبز در مورد حرف های موسوی و کروبی شنیده ایم چون آنان در داخل کشور و تحت شرایط آنجا هستند بنابراین نمی توانند حرف اصلی شان که نابودی رژیم است را بزنند و مجبورند بگویند ما حامی جمهوری اسلامی هستم حال اینجا این سوال پیش می آید که مادر ندا در کجا و تحت شرایط چه فضایی این سخنان را گفته؟ آیا شرایط او با شرایط موسوی و کروبی متفاوت است؟ پس از سخنان مادر ندا، آنان که تا کنون سخنان موسوی و کروبی را به عبارتی تحریف یا ماست مالی نموده اند نمی توانند در جهت محکوم کردن کاسپین ماکان استفاده نمایند. اما داستان به همین جا ختم نمی شود و جناب ابراهیم نبوی هم حالا پا برهنه یا با کفش که من ار آن بی خبرم وارد ماجرا می شود و شروع به خط دهی و مشخص کردن مرزهای بین خودی و غیر خودی در جنبش سبز می نمایند و آنچنان سخن می گویند که گویی ایشان هم یک نمایندگی آن هم از نوع ویژه اش از جانب جنبش سبز دارند حالا این را دیگر بر عهده دوستان می گذاریم که ببینند جناب ابراهیم نبوی نمایندگی آن هم از نوع ویژه اش دارند یا خیر. اما این جناب ابراهیم نبوی گویا دسته گلی را که در 22 بهمن با آن طرح اسب تروایشان که به آب دادند و عذزخواهی پس از آن زا کاملا فراموش نموده اند که چنین با اعتماد به نفس باز آمده اند و سخن می گویند و شاید هم کمی زیادی فراموشی به ایشان دست داده و ایشان فراموش کرده اند که ندا از جمله آن افرادی بودند که انتخابات را تحریم کردند و باید مرز او و جنبش سبز را نیز تعیین می نمودند. البته این را گفتم چون به نظر بعضی ها خیلی سعی در مصادره این نازنین و ایجاد خودی و ناخودی دارند امیدواریم که در آینده ایشان از این حالت فراموشیشان کاسته شود.
اما داستان این تخریب ها از جانب سایت جرس فقط همین یک مورد نیست و موردی دیگر نیز در مورد روز 17 دی رخ داده بود که من از آن باخبرم و چندین نمونه دیگر رخ داده که من بی خبرم را خدا داند. اما داستان 17 دی از چه قرار است حدود یک ماه قبل از روز 17 دی پوسترهایی در فیس بوک منتشر شد که از مردم درخواست کرده بود در این روز تظاهراتی به مناسبت روز کشف حجاب انجام دهند و آنچنان که من شنیدم گویا چندین رسانه دیداری و شنیداری نیز آن را تبلیغ نموده بودند اما چند روزی مانده به 17 دی بود که خبری بر روی سایت جرس آمد مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی تلاش دارد تا کارناوال کشف حجاب در روز 19 دی ماه راه اندارد و بدین ترتیب جمهوری اسلامی تلاش دارد تا به جنبش سبز ضربه بزند البته بعضی از سایت های دیگر نزدیک به اصلاح طلبان دقیقا روز کارناوال را همان روز17 دی اعلام کرده بودند و بدین ترتیب به تخریب روز17 دی پرداختند و این مورد اولین موردی بود که من را به شدت نسبت به آزادی خواهی و بی طرف بودن این سایت مشکوک کرد و حال پس از این مورد جناب کاسپین ماکان دیگر بر من اثبات شده است که این سایت در اصل همان کیهان سیاه جمهوری اسلامی است فقط رنگ سبزی به آن زده اند تا آن را بزک کرده و به خورد ما دهند چرا که این سایت جرس نیز به مثابه همزادش کیهان سیاه جمهوری اسلامی با توسل به هر دروغ و بهتانی تلاش می کند تا دیگران را تخریب نماید و صداهای دیگر که با صدای آنها متفاوت است را خفه نماید.
راه ایرانی
۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه
به نام آزادی نداشته اما همیشه در پی آن از هر کوچه ای که در آن سوسویی می آمده گذشته
امروز در جاده ای پای نهاده ایم که در آن دیگر به جای سوسو، نور می بینیم اما سوال بزرگی ذهنم را به خود مشغول کرده که آیا این نور ما را به آزادی رهنمون می شود یا از آن دسته نورچراغ هایی است که به هنگام شب در پهنه بیابان از دور دیده می شوند و راهی نزدیک را بشارت می دهند اما آنان که با بیابان و طبیعت آن آشنایند می دانند که این دسته نورها تنها انسان را فریب می دهد و او را در راهی دور و دراز قرار می دهند که شاید به نابودی او قبل از رسیدن به مقصد بینجامد البته امیدوارم که این نور که ما می بینیم از این دسته نورها نباشد من هیچ گاه نمی توانم ادعا نمایم که از جمله آنانی هستم که می توانم تفاوت بین این دو دسته نور را تشخیص دهم اما می خواهم بر اساس شواهدی که در این مدت در این راه دیده ام که شک من را بر انگیخته اند اوضاع را بررسی نمایم تا در راهی دراز و بی پایان گام بر ندارم.
راستش در این مدت 5 ماهی که از این جنبش می گذرد خبرهای بسیاری بر روی خروجی خبرگزاریها و سایت هایی چون دنباله و بالاترین انتشار یافته که شاید بسیاری از دوستان عنوان و مطلب را جزو مهم خبر بدانند که کاملا درست می اندیشند اما آنچه که به نظر من مهم و قابل بررسی بیشتر است نظرات و واکنش خوانندگان و جامعه در برابر این خبرها است که می توان در آنها میزان پایبندی و باور یک جامعه را به دموکراسی تا حدی سجنید برای روشن تر شدن موضوع اجازه دهید تا چندین مثال بیاورم.
مثال اول: خبر دستگیری عده ای از اصلاح طلب ها بر روی سایت ها می آید این خبربه سرعت شروع به پخش شدن می کند و همه از آن آگاه می شوند تا اینجای قضیه همه چیز خوب است اما هنگامی که شروع به بررسی نظرها می کنی می بینی عده ای از همان افراد که فریاد آزادی خواهی سر میدهند که شاید بتوان گفت آزادی خواه نماها به مثابه تماشاگر نماها در فوتبال از این خبر بسیار شادمان گشته و از این که این افراد در زندان هستند ابراز خشنودی می نمایند و برایشان علت این زندانی شدن اصلا مهم نیست در حالی که علت زندانی شدن آنها تنها عدم وجود آزادی بیان است همان چیزی که آزادی خواه نمایان ادعا می کنند که هیچ کس نباید تنها به خاطر بیاناتش به زندان انداخته شود و حال به دلیل اینکه این عده
حالا چکار داریم ما که نه در زندانیم و نه چوبه دار انتظارمان را می کشد بگذارید برویم ببینیم در بین خودمان که در خارج زندانیم چه می گذرد بسان مثال موش وتله موش در مزرعه.
مثال اول خارج از زندان و اعدام اگر تفسیری انتقادی در مورد هر یک از پایه های اسلام
مثال بعدی فرض کنید خبری با تیتر "شاهزاده رضا پهلوی در مورد جنبش سبز مردم ایران گفتند که ..........." بر روی سایتی مثل بالاترین یا دنباله قرار می گیرد در قسمت نظرات این خبر انسان نظرات جالبی می بیند افرادی می آیند و با فیگوری آزادی خواهانه اما دیکتاتور مآبانه بیان می کنند ایشان بهتر است سکوت کنند وچیزی بیان نکنند که سخنان ایشان باعث نابودی جنبش می شود افراد دیگری می آیند و با لحنی کینه توزانه و بدون در نظر گرفتن آنچه که او بیان کرده به وی توهین نموده و کارنامه پدرش را به او یاد آوری می کنند و مدعی می شوند که کارنامه پدر او نیز سیاه است و از او می خواهند که ساکت باشد اما برای همه این حرفی که می زنند شاید بتوان گفت که نقطه سیاهی را بر بوم سفید رنگ نقاشی آنجنان برای خود بزرگ نموده اند که دیگر غیر از آن چیزی نمی بینند و نکته جالب این است که این افراد خود را آزادی خواه می خوانند البته بگویم بنده نیز قبول دارم که در زمان محمد رضا شاه کاستی ها و عیب هایی بوده اما نه به وسعتی که این عده می گویند و عده ای نیز تنها مشکل شان با واژه شاهزاده است ومی خواهند به هر نحو که شده این واژه را از ادبیات حذف کنند تا دیگر کسی به ایشان شاهزاده نگوید و خوب عده ای نیز می آیند و سپاسگزاری می کنند و عده ای هم که طرفدارش هستند از او حمایت می کنند
راستش هر چه بیشتر می اندیشم می بینم مثال های این چنینی در جامعه ما بسیارند که اگر بخواهم هر یک را بیان کنم در نهایت می شود مثنوی هفتاد من بنابر این در این نوشتار به همین میزان کفایت می کنم و امیدوارم که همین میزان برای دریافتن اینکه راهی درست را در پیش گرفته ایم یا خیر کافی باشد البته لازم به ذکر است که در همه موارد بالا افرادی با باور کامل به آزادی خواهی بوده اند که گام های عملی و موثری در همه حال چه برای آزادی زندانیان سیاسی اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب و برای آزادی اندیشه و تفکر و باور در جامعه آشوب زده ما برداشته اند.
راستی آیا ما آنانی را که به رهبری برگزیده ایم در مواردی که مرتبط با زندانیان سیاسی و عقیدتی و قومی و چوبه دار در انتظارها بوده در زمره آزادی خواه نماها بوده اند یا در بین آزادی خواهان واقعی و از آنها گذشته ما خود در کدامین دسته بود ه ایم؟
ایران مکانی برای هر ایرانی که با هر اندیشه و تفکر سیاسی و مذهبی به حقوق دیگرایرانیان احترام می گذارد.
۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه
ای خفته در خواب برخیز که سحر شده/ وقت نبرد با اهرمن شده
تو را که مهر وطن هست در دل
فکر جاه و جلال نیست در سر
برخیز و فریاد زن بر اهرمن
که هان ایران نیست جولانگه تو
دیو و دد را در این سرای نیست جای
ایران سرزمین عاشقان
سرزمین جوانه های همیشه سبز
جولانگه عشق و دوستی و صفاست
جولانگه ما سبزهای همیشه امیدوار
ریشه دار در این خاک زر خیز
که با داس تو نگردیم تباه
تو داس زنی و ما دگر بار روییم سبزتر از سبز
عاقبت بینی ما هستیم و تو نیستی در این خاک زرخیز
راه ایرانی






